دیوان حافظ – نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

نسیمِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد
که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد

به مُطربانِ صَبوحی دهیم جامهٔ چاک
بدین نوید که بادِ سحرگهی آورد

بیا بیا که تو حورِ بهشت را رضوان
در این جهان ز برایِ دلِ رهی آورد

همی‌رویم به شیراز با عنایتِ بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد

به جبرِ خاطرِ ما کوش کـ‌این کلاهِ نمد
بسا شکست که با افسرِ شهی آورد

چه ناله‌ها که رسید از دلم به خرمنِ ماه
چو یادِ عارضِ آن ماهِ خرگهی آورد

رساند رایتِ منصور بر فلک حافظ
که اِلتِجا به جنابِ شهنشهی آورد






  شاهنامه فردوسی - آراستن كاوس گيتى را‏
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

عمری است خبر از دل و دلدار ندارم
با شیشه پریزاد من از دست پریده‌ست
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کوهه

(هَ یا هِ) (اِ.)
۱- کوهان شتر.
۲- ارتفاع و بلندی هر چیز.
۳- موج آب.
۴- نهیب و حمله.

کوهپایه

(یَ) (اِمر.) کوهستان، دامنه کوه.

کوپار

(اِ.) گله گاو و گوسفند. کوپاره هم گفته شده.

کوپال

(اِ.) عمود، گرز آهنین.

کوپله

(~.) (اِ.) موی فرق سر، کاکل.

کوپله

(پَ لِ یا لَ) (اِ.) شکوفه و بهاره درخت.

کوپن

(کُ پُ) [ فر. ] (اِ.) برگ جیره بندی، کالا برگ (فره).

کوپنی

(~.) [ فر - فا. ] (ص نسب.) منسوب به کوپن، قابل عرضه یا دریافت به وسیله کوپن.

کوپه

(پِ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از اتاق‌های مخصوص نشستن مسافر در قطار که دارای در و پنجره و صندلی و تخت باشد.

کوپه

(کُ پِ) (ص.) روی هم انباشته شده.

کوچ

[ تر - مغ. ] (اِ.) حرکت عده‌ای از جایی به جایی.

کوچ

(ص.) لوچ و احول.

کوچ

(اِ.) جغد، بوم.

کوچ نشین

(نِ) [ تر - فا. ]
۱- (ص فا.) مهاجر.
۲- (اِمر.) محل کوچ، مرکز مهاجرت.

کوچه

(چِ) (اِمصغ.) کوی، محل عبور و مرور. ؛ خود رابه ~ی علی چپ زدن کنایه از: خود را به نادانی و نشنیدن و بیراهه زدن.

کوچه باغ

(~.) (اِمر.) کوچه‌ای که راهی به باغ داشته باشد یا از کنار باغ بگذرد.

کوچولو

(ص.)۱ - دارای حجم یا ابعاد کوچک.
۲- دارای مقدار کم.
۳- خرد سال.

کوچک

(چَ) (ص.) خرد.

کوچک شدن

(~. شُ دَ) (مص ل.)
۱- کوتاه و تنگ شدن.
۲- حقیر شدن.

کوچکی

(~.) (حامص.) صغر، خردی.


دیدگاهتان را بنویسید