دیوان حافظ – حال دل با تو گفتنم، هوس است

حال دل با تو گفتنم، هوس است

حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است

طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش
از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است

شبِ قدری چنین عزیزِ شریف
با تو تا روز خُفتنم، هوس است

وه که دُردانه‌ای چنین نازک
در شبِ تار سُفتنم، هوس است

ای صبا امشبَم مَدَد فرمای
که سحرگه شکفتنم، هوس است

از برای شَرَف به نوُکِ مژه
خاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است

همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیان
شعرِ رندانه گفتنم، هوس است





  شاهنامه فردوسی - تباه شدن روزگار جمشيد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

زمانه افسر رندی نداد جز به کسی
که سرفرازی عالم در این کله دانست
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

تأثیر

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- اثر کردن.
۲- نفوذ کردن ج. تَأثیرات.

تأثیل

(تَ) [ ع. ] (مص م.) با اصل و استوار کردن.

تأثیم

(تَ) [ ع. ] (مص م.) کسی را به گناه نسبت دادن.

تأجیل

(تَ) [ ع. ] (مص م.) مهلت دادن.

تأحد

(تَ أَ حُّ) [ ع. ] (مص ل.) یگانه شدن، یکی شدن.

تأخر

(تَ أَ خُّ) [ ع. ] (مص ل.) پس ماندن، عقب افتادن.

تأخی

(تَ أَ خّ) [ ع. ] (مص ل.) برادری کردن دو گروه با هم.

تأخیر

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- دیر کردن.
۲- دیر آمدن.
۳- (اِمص.) دیرکرد.

تأدب

(تَ أَدُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- فرهنگ آموختن.
۲- باادب شدن.

تأدیب

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- تربیت کردن.
۲- تنبیه کردن.

تأدیه

(تَ یِ) [ ع. تأدیه ]
۱- (مص م.) گزاردن، پرداختن.
۲- (اِمص.) پرداخت.

تأذن

(تَ أَ ذُّ) [ ع. ] (مص م.) آگاهانیدن، آگاه کردن.

تأذی

(تَ أَ ذّ) [ ع. ] (مص ل.) آزرده شدن، آزار دیدن.

تأزش

(زِ) (اِمص.) تاختن، یورش.

تأسف

(تَ أَ سُُ) [ ع. ] (مص ل.) دریغ خوردن، اندوه خوردن.

تأسی

(تَ أَ سّ) [ ع. ] (مص ل.) پیروی کردن، اقتدا کردن.

تأسیس

(تَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بنیاد نهادن.
۲- (اِمص.) بنیانگذاری.

تأصل

(تَ أَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.) با اصل گردیدن، ثابت و راسخ شدن.

تألف

(تَ أَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) دوست شدن، الفت یافتن، دمساز شدن.

تألم

(تَ أَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) اندوهگین شدن، دردمندی نمودن.


دیدگاهتان را بنویسید