دیوان حافظ – یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد
به وداعی دلِ غمدیدهٔ ما شاد نکرد

آن جوانبخت که می‌زد رقمِ خیر و قبول
بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد

دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سحر
آشیان در شِکَنِ طُرِّهٔ شمشاد نکرد

شاید ار پیکِ صبا، از تو بیاموزد کار
زان که چالاکتر از این حرکت باد نکرد

کِلْکِ مَشّاطِهٔ صُنعَش نَکِشد نقشِ مراد
هر که اقرار بدین حُسنِ خداداد نکرد

مطربا پرده بگردان و بزن راهِ عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیاتِ عراقیست سرودِ حافظ
که شنید این رهِ دلسوز که فریاد نکرد





  دیوان حافظ - به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کافه

(فِّ) [ ع. کافه ] (اِفا.)
۱- همه مردم.
۲- بازدارنده.

کافه

(فِ) [ فر. ] (اِ.) جایی که در آن قهوه، چای، شیرینی و امثال آن صرف کنند.

کافه تریا

(~. تِ) [ فر. ] (اِ.) مکانی عمومی که معمولاً در آن جا چای، قهوه، شیرینی و مانند آن‌ها می‌خورند، چایخانه (فره).

کافه رستوران

(~. رِ) [ فر. ] (اِمر.) محلی که در آن غذا، مشروب، چای و قهوه صرف کنند.

کافه گلاسه

(~. گِ س) [ فر. ] (اِ.) شیرقهوه‌ای که در آن بستنی ریخته و معمولاً هنگام خوردن آن را مخلوط می‌کنند.

کافور

[ سنس. ] (اِ.) ماده‌ای است خوشبو و سفیدرنگ.

کافور خوردن

(خُ دَ) [ سنس - فا. ] (مص ل.) کنایه از: زایل شدن نیروی جنسی.

کافورپوش

[ سنس - فا. ] (ص فا.) سفیدپوش.

کافی

[ ع. ] (اِفا.)
۱- بس کننده، بی نیازکننده.
۲- دارای کمیت، کیفیت یا دامنه‌ای مناسب برای تأمین نیاز یا تقاضا.

کافی شاپ

[ انگ . ] (اِ.) = کافه تریا: مکانی عمومی که در آن جا قهوه، چای و شیرینی و مشروبات غیرالکلی صرف می‌کنند، قهوه سرا (فره).

کافی نت

(نِ) [ انگ . ] (اِ.) مکانی عمومی برای استفاده از خدمات اینترنت، ایمیل و مکالمه تلفنی با راه دور همراه با پذیرایی مختصر، نت سرا (فره).

کال

۱ - (ص.) میوه نارسیده، خام.
۲- (اِ.) گودال بزرگ، زمین شکافته.
۳- (ص.) کج، خمیده.
۴- (اِ.) جا، مقام، جایگاه.
۵- (ص.) ژولیده، درهم.

کالا

(اِ.) اسباب، متاع.

کالابرگ

(بَ) (اِ.) کوپن.

کالار

(اِ.)
۱- آبکند عمیق که اسب و سوار از آن گذر نتواند کرد.
۲- تخته سنگ پهن و نازک.

کالب

(لِ) (اِ.) نک کالار.

کالب

(~.) (اِ.) قالب.

کالباس

[ فر. ] (اِ.) مخلوطی از گوشت و چربی و حبوبات چرخ کرده و پخته شده که بیشتر به صورت سرد مصرف می‌شود.

کالبد

(بُ یا بَ) [ په. ] (اِ.)
۱- قالب هر چیز.
۲- تن و بدن آدمی.
۳- نمونه، سرمشق.

کالبدشناسی

(~. ش) (حامص.) علم مطالعه ساختمان اندام‌های جانوران و گیاهان، آناتومی.


دیدگاهتان را بنویسید