دیوان حافظ – بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

بیا که تُرکِ فلک خوانِ روزه غارت کرد
هلالِ عید به دورِ قدح اشارت کرد

ثوابِ روزه و حجِ قبول آن کس بُرد
که خاکِ میکدهٔ عشق را زیارت کرد

مُقامِ اصلیِ ما گوشهٔ خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهایِ بادهٔ چون لعل چیست؟ جوهرِ عقل
بیا که سود کسی بُرد، کاین تجارت کرد

نماز در خَمِ آن ابروانِ محرابی
کسی کُنَد که به خونِ جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جَمّاشِ شیخِ شهر امروز
نظر به دُردکشان از سرِ حقارت کرد

به رویِ یار نظر کن ز دیده مِنّت دار
که کاردیده، نظر از سرِ بِصارت کرد

حدیثِ عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعتِ بسیار در عبارت کرد





  شاهنامه فردوسی - آفرینش کیهان
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

نماز خفتن

(~ خُ تَ) (اِمر.) نماز عشاء.

نماز پسین

(نَ زِ پَ) (اِمر.) نماز عصر.

نماز پیشین

(~ پِ) (اِمر.) نماز ظهر.

نمازخانه

(~. نِ) (اِمر.)
۱- جایی که در آن نماز خوانند.
۲- محلی در کلیسا یا کاخ مسیحیان که برای خواندن دعا اختصاص دهند.

نمازگزاردن

(~. گُ دَ) (مص ل.) به جای آوردن نماز.

نمازی

(~.) (ص نسب.)
۱- نماز گزارنده.
۲- پاک، پاکیزه.

نمام

(نَ مّ) [ ع. ] (ص.) سخن چین، غماز.

نماهنگ

(نَ هَ) (اِمر.) تصویر و قطعه‌ای موسیقی با یا بدون کلام که در هم تلفیق شده باشد.

نمایان

(نَ) (ص فا.) ظاهر، هویدا، آشکار.

نمایاندن

(نَ دَ) (مص م.) نشان دادن، آشکار ساختن.

نمایش

(نَ یا نُ یِ) (اِمص.)
۱- چیزی را به تماشا گذاشتن.
۲- تئاتر.

نمایشنامه

(نَ یِ مِ) (اِمر.) نوشته‌ای که برای بازی کردن در تماشاخانه تحریر شود؛ پیس.

نمایشگاه

(نَ یِ) (اِمر.) جایی که کالاهای بازرگانی، صنعتی یا محصولات کشاورزی به نمایش گذارده شود.

نماینده

(نُ یا نَ یَ دِ) (ص فا.)
۱- نشان دهنده.
۲- وکیل مردم در مجلس.
۳- کسی که از طرف کس دیگر برای مذاکره در امری یا انجام کاری معین شده باشد.

نمایندگی

(نُ یا نَ یَ دِ) (حامص.)
۱- عامل بودن،
۲- وکالت در مجلس.
۳- آژانس.

نمایه

(نَ یِ) (اِ.) فهرستی (از آگاهی‌های کتاب شناسی یا مراجع و مآخذ) که معمولاً براساس حروف الفبایی در پایان یا آغاز کتابی مرتب شده باشد.

نماییدن

(نَ دَ) (مص م.) نمودن، نشان دادن.

نمد

(نَ مَ) [ په. ] (اِ.) فرش مانندی که از مالیدن پشم و کرک درست می‌شود.

نمدزین

(~.) (اِمر.) نمدی که بر پشت اسب و زیر زین افکنند. تکلتو و آدرم و آدرمه نیز گویند.

نمدمال

(~.)(ص فا.)کسی که شغلش درست کردن نمد است.


دیدگاهتان را بنویسید