شاهنامه فردوسی – بنياد نهادن جشن سده

بنياد نهادن جشن سده

      

        يكى روز شاه جهان سوى كوه            گذر كرد با چند كس همگروه‏

         پديد آمد از دور چيزى دراز            سيه رنگ و تيره تن و تيز تاز

         دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون            ز دود دهانش جهان تيره‏گون‏

         نگه كرد هوشنگ با هوش و سنگ            گرفتش يكى سنگ و شد تيز چنگ‏

         بزور كيانى رهانيد دست            جهان سوز مار از جهانجوى جست‏

         بر آمد بسنگ گران سنگ خرد            همان و همين سنگ بشكست گرد

         فروغى پديد آمد از هر دو سنگ            دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ‏

  شاهنامه فردوسی - گفتار اندر زادن دختر ايرج‏‏

         نشد مار كشته و ليكن ز راز            ازين طبع سنگ آتش آمد فراز

         جهاندار پيش جهان آفرين            نيايش همى كرد و خواند آفرين‏

         كه او را فروغى چنين هديه داد            همين آتش آنگاه قبله نهاد

         بگفتا فروغيست اين ايزدى            پرستيد بايد اگر بخردى‏

         شب آمد بر افروخت آتش چو كوه            همان شاه در گرد او با گروه‏

         يكى جشن كرد آن شب و باده خورد            سده نام آن جشن فرخنده كرد

         ز هوشنگ ماند اين سده يادگار            بسى باد چون او دگر شهريار

  شاهنامه فردوسی - آفرینش ماه

         كز آباد كردن جهان شاد كرد            جهانى بنيكى ازو ياد كرد

 

                       

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

گار

[ فر. ] (اِ.) ایستگاه قطار راه آهن.

گارانتی

[ فر. ] (اِ.) تعهد سازنده یا فروشنده کالا درقبال خریدار برای ارائه خدمات پس از فروش در طی مدت مشخص، ضمانت، تضمین. (فره).

گاراژ

[ فر. ] (اِ.) جای اتومبیل، محلی که اتومبیل‌ها را در آن جا می‌گذارند.

گارد

[ فر. ] (اِ.) گروه مسلحی که پاسداری از مکان یا مقامی را بر عهده داشته باشد یا در اجرای مراسم تشریفاتی شرکت کند، پاسگان (فره)، محافظ، نگهبان.

گاردن پارتی

(دِ) [ انگ. ] (اِ.) مجلس جشن و مهمانی که در فضای آزاد برپا می‌شود.

گارسه

(س) [ فر. ] (اِ.) جعبه‌ای خانه خانه که حروف چاپ دستی را برای حروف چینی در آن قرار می‌دهند.

گارسون

(سُ) [ فر. ] (اِ.)= گارسن:پیشخدمت در رستوران‌ها.

گارسک

(سَ) (اِ.) دانه‌های ریز و سفت که در برنج و گندم می‌روید.

گارمون

(مُ) [ روس. ] (اِ.) = گارمن. گارمان. قارمون. قارمان: آلت موسیقی پرده دار شبیه جعبه که به هنگام نواختن آن را در دست گیرند و پرده‌های آن را با انگشت فشار دهند.

گاری

[ هند. ] (اِ.) ارابه، ارابه‌ای که با اسب کشیده می‌شود.

گاری

(پس.) پسوندی است که به آخر ریشه فعل، مصدر مرخم و اسم معنی افزوده می‌شود و معنای حاصل مصدری می‌دهد. مانند: رستگاری.

گاری

(ص.) بی ثبات، ناپایدار.

گاز

[ فر. ] (اِ.)
۱- تور نازک و لطیف که برای بستن زخم به کار می‌رود.
۲- پدالی که در جلوی اتومبیل و در پیش پای راننده قرار دارد و با فشار دادن بر آن بنزین بیشتری به کاربراتور می‌رسد و اتومبیل ...

گاز

(اِ.)
۱- قیچی، قیچی آهن بری.
۲- ابزاری آهنی مانند انبر که با آن میخ را از جایی که در آن فرو رفته‌است بیرون می‌کشند.
۳- دندان.

گاز

(اِ.) علف، علف چاروا.

گاز

(اِ.) گاژ، گاه.

گاز

[ فر. ] (اِ.) بخار، ماده‌ای بی شکل، سیُال و قابل گسترش.

گاز گرفتن

(گِ رِ تَ) (مص م.) به دندان گرفتن، دندان گرفتن.

گازانبر

(اَ بُ) (اِمر.) قیچی، مقراض، یک نوع ابزاری است که در کارهای آهنگری و زرگری و غیره به کار می‌رود.

گازر

(زُ یا زَ) (ص. اِ.) رخت شوی.


دیدگاهتان را بنویسید