شاهنامه فردوسی – آمدن زال با نامه سام نزد منوچهر

آمدن زال با نامه سام نزد منوچهر

          پس آگاهى آمد سوى شهريار            كه آمد ز ره زال سام سوار

         پذيره شدندش همه سركشان            كه بودند در پادشاهى نشان‏

         چو آمد بنزديكى‏ء بارگاه            سبك نزد شاهش گشادند راه‏

         چو نزديك شاه اندر آمد زمين            ببوسيد و بر شاه كرد آفرين‏

         زمانى همى داشت بر خاك روى            بدو داد دل شاه آزر مجوى‏

         بفرمود تا رويش از خاك خشك            ستردند و بر روى پراگند مشك‏

         بيامد بر تخت شاه ارجمند            بپرسيد از و شهريار بلند

  شاهنامه فردوسی - پادشاهى طهمورث ديوبند سى سال بود

         كه چون بودى اى پهلو رادمرد            بدين راه دشوار با باد و گرد

         بفرّ تو گفتا همه بهتريست            ابا تو همه رنج رامشگريست‏

         از و بستد آن نامه پهلوان            بخنديد و شد شاد و روشن روان‏

         چو بر خواند پاسخ چنين داد باز            كه رنجى فزودى بدل بر دراز

         و ليكن بدين نامه دلپذير            كه بنوشت با درد دل سام پير

         اگر چه مرا هست ازين دل دژم            برانم كه ننديشم از بيش و كم‏

         بسازم بر آرم همه كام تو            گر اينست فرجام آرام تو

  شاهنامه فردوسی - آمدن افراسياب به نزديك پدر خود

         تو يك چند اندر بشادى بپاى            كه تا من بكارت زنم نيك راى‏

         ببردند خواليگران خوان زر            شهنشاه بنشست با زال زر

         بفرمود تا نامداران همه            نشستند بر خوان شاه رمه‏

         چو از خوان خسرو بپرداختند            بتخت دگر جاى مى‏ساختند

         چو مى خورده شد نامور پور سام            نشست از بر اسپ زرّين ستام‏

         برفت و بپيمود بالاى شب            پر انديشه دل پر ز گفتار لب‏

         بيامد بشبگير بسته كمر            بپيش منوچهر پيروزگر

         برو آفرين كرد شاه جهان            چو برگشت بستودش اندر نهان‏

  دیوان حافظ - رواق منظر چشم من آشیانه توست

   ‏

                       

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دردمندان را دلی چون شمع می باید رهی
گرنه ای بی درد اشک گرم و آه سرد کو؟
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اسکناس

(اِ کِ) [ روس. ] (اِ.) پول کاغذی.

اسکندان

(اِ کَ)(اِ.)
۱- قفل.
۲- کلیددان.
۳- قفل و کلید.

اسکندروس

(اِ کَ رُ) (اِ.) سیر.

اسکنر

(اِ کَ نِ) [ انگ . ] (اِ.)
۱- دستگاهی که می‌توان نوشته یا تصویری را به آن داد تا در حافظه کامپیوتر قرار دهد.
۲- دستگاهی که با استفاده از آن برشی از بدن انسان به تصویر کشیده می‌شود، اسکن.

اسکنه

(~.) (اِ.) از اقسام پیوند برای اصلاح درخت و مرغوب ساختن میوه آن.

اسکنه

(اِ کِ نِ) (اِ.) ابزاری فلزی که نجّاران چوب را به وسیله آن سوراخ می‌کنند، بیرم.

اسکنک

(اِ کِ نِ) (اِ.) نک اسکنه.

اسکواش

(اِ کُ) [ انگ . ] (اِ.) نوعی ورزش دو یا چهار نفره با راکت و توپ مخصوص در سالنی کوچک که جای زدن توپ دیوارهای سالن است.

اسکوتر

(اِ تِ) [ انگ . ] (اِ.) روروک، چرخ پایی، وسیله بازی بچه‌ها با دو چرخ کوچک و یک دسته بلند و یک کف مستطیل شکل که با یک پا روی آن تکیه می‌کنند.

اسکورت

(اِ کُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- مشایعت، همراهی.
۲- عده‌ای سرباز مسلح که برای محافظت یا احترام، همراه شخصیت مهمی حرکت می‌کنند، همروان (فره).

اسکولاستیک

(اِ کُ) [ فر. ] (ص.)
۱- مدرسه - ای، متعلق به مدرسه‌های قرون وسطی.
۲- شعبه‌ای از فلسفه که در دوران قرون وسطی در مدرسه‌ها و دیرهای وابسته به کلیسا تدریس می‌شد.

اسکی

(اِ) [ فر. ] (اِ.) یکی از ورزش‌های زمستانی که با کفش و چوب مخصوص روی برف ایستاده سر می‌خورند.

اسکیت

(اِ کِ) [ انگ. ] (اِ.) صفحه مخصوصی به اندازه زیره کفش با چرخ‌های کوچک که در زیر کفش می‌بندند و بر روی زمین سخت و هموار یا یخی سُر می‌خورند.

اسکیتینگ

(اِ کِ) [ انگ. ] (اِمر.) نوعی ورزش برای تقویت پاها و حفظ تعادل که به وسیله کفش‌های مخصوصی که در زیر هر یک چهار - چرخ کوچک تعبیه شده یا وسیله‌ای به نام تخته اسکیت، بر روی ...

اسکیزه

(اِ زِ) (اِمص.)
۱- جست و خیز و لگد انداختن چارپایان.
۲- جست و خیز کردن.

اسکیزوفرنی

(اِ زُ فِ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از انواع اختلال‌های شدید روانی که با بریدن از واقعیت، هذیان، توهم، خلق نامتناسب و رفتار آشفته همراه است.

اسکیزیدن

(اِ دَ) (مص ل.) جفتک انداختن.

اسکیمو

(اِ مُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- هر یک از مردمان ساکن شبه جزیره آلاسکا، گروئتلند و جزایر اطراف قطب شمال.
۲- نوعی بستنی یخی.

اسگالش

(اِ لِ) (حامص.) اندیشه، فکر، تفکر.

اسگدار

(اَ گُ) نک اسکدار.


دیدگاهتان را بنویسید