شاهنامه فردوسی – آفرینش آفتاب

گفتار اندر آفرینش آفتاب

       

ز ياقوت سرخست چرخ كبود            نه از آب و گرد و نه از باد و دود

         بچندين فروغ و بچندين چراغ            بياراسته چون بنوروز باغ‏

         روان اندرو گوهر دلفروز            كزو روشنايى گرفتست روز

         ز خاور بر آيد سوى باختر            نباشد ازين يك روش راست‏تر

         ايا آنكه تو آفتابى همى            چه بودت كه بر من نتابى همى

 

                       

  دیوان حافظ - صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید

گنوسی

(گِ نُ) [ یو - فا. ] (اِ.) فلسفه و آیینی که پیروان آن مدعی بودند که معرفت عالی به طبیعت و صفات الهی دارند. این طریقه شامل فلسفه نوافلاطونی و معتقدات شرقی از جمله آیین یهود است. حکمت مذکور پیش از میلاد و بعد از آن رواج داشته و پس از ظهور مسیحیت بدان دین مربوط شد ولی هم آباء کنیسه و هم روحانیون یهود آن را ارتداد شمردند. حکمت گنوسی بعد از قرن ۱۱ تا قرن ۱۵ م. بار دیگر متداول و فلسفه فرقه‌های اشتراکی شد. در بحث از طریقه گنوسی، ما با طرحی معین از افکار سر و کار نداریم بلکه با نهضتی چند جانبه که مرتباً در تغییر است مواجه هستیم.

دیدگاهتان را بنویسید