دیوان حافظ – یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود
دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک
بر زبان بود مرا آن‌چه تو را در دل بود

دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی می‌کرد
عشق می‌گفت به شرح آن‌چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود

دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم
خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود

بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق
مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود

راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود

دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ
که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود



  دیوان حافظ - روز وصل دوستداران یاد باد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

گاله

(لِ) (اِ.)
۱- کیسه بزرگ جوال.
۲- پنبه زده شده که آماده ریسیدن باشد.

گالوانومتر

(نُ مِ) [ فر. ] (اِ.) اسبابی برای آشکارسازی یا اندازه گیری جریان‌های الکتریکی ضعیف.

گالوانیزه

(زِ) [ انگ. ] (ص.) دارای روکشی از فلزِ روی (در مورد آهن یا فولاد).

گالیدن

(دَ) (مص ل.) گریختن، دور شدن، کناره گرفتن.

گالینگور

(گُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی کاغذ ضخیم به رنگ‌های گوناگون که بیشتر در ساختن جلد کتاب به کار می‌رود.

گام

[ فر. ] (اِ.) توالی طبیعی هشت نُت موسیقی که به طور طبیعی پشت سر هم قرار بگیرند.

گام

[ په. ] (اِ.) فاصله میان دو پا، قدم.

گام بیرون نهادن

(نَ دَ) (مص ل.) از حد خویش تجاوز کردن.

گام زدن

(زَ دَ) (مص ل.) رفتن، راه پیمودن.

گام سپردن

(س پُ دَ) (مص ل.) طی کردن، طی کردن راه.

گام گام

(ق مر.) آهسته آهسته، آرام آرام.

گاما

[ یو. ] (اِ.)
۱- حرف سوم از الفبای یونانی که بدین صورت نویسند: ~.
۲- یک میلیونم گرم.
۳- واحد شدت مغناطیسی.

گامبو

(ص.) (عا.) دارای اندام درشت و چاق و بدقواره.

گامت

(مِ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از سلول‌های جنسی گیاهان یا جانوران.

گامزن

(زَ) (ص فا.) تندرو.

گان

[ په. ] پسوندی است که به آخر کلمه اضافه می‌شود و علامت نسبت و صفت است مانند: رایگان، گروگان.

گان

[ فر. ] (اِ.) لباس ویژه اطاق عمل.

گانه

(نِ) [ په. ] به آخر عدد ملحق شود و افاده نسبت و تکرار کند: دوگانه، سه گانه.

گانگاه

(اِمر.) جایی که در آن جماع به عمل آید؛ محل آرامش، زفافگاه.

گانگستر

(گِ تِ) [ انگ. ] (اِ.) هریک از اعضای یک دسته بزه کار، به ویژه دزد مسلحی که دارای همدستانی است.


دیدگاهتان را بنویسید