دیوان حافظ – گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب

گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناست
خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب

می‌نماید عکسِ مِی، در رنگِ رویِ مَه وَشَت
همچو برگِ ارغوان بر صفحهٔ نسرین، غریب

بس غریب افتاده است آن مور خَط، گِردِ رُخَت
گرچه نَبوَد در نگارستان، خطِ مشکین غریب

گفتم ای شامِ غریبان طُرِّهٔ شبرنگِ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند
دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب







  شاهنامه فردوسی - گرفتن شاه هاماوران كاوس را
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید

گل

(گُ) [ په. ] (اِ.)
۱- عضو تولید مثلی و تکثیر گیاهان که از برگ‌های تغییر شکل یافته به وجود آمده‌است. گل ممکن است سلول‌های هر دو جنس نر و ماده را شامل باشد و یا فقط ممکن است سلول‌های یک جنس (نر و یا ماده) را دربرداشته باشد. اکثر گل‌ها دارای رنگ‌های مختلف و بوی مطبوع می‌باشند و زیبایی خاصی دارند و از این جهت به عنوان زینت نگه داری می‌شوند.
۲- به طور عام هر گیاه علفی گل دار.
۳- غنچه وا شده، غنچه شکفته.
۴- مطلق گُل سرخ.
۵- اخگر، شعله.
۶- خوب، دوست داشتنی.
۷- محبوب، معشوق.
۸- هر چیز زیبا و محبوب.
۹- نوایی است از موسیقی قدیم.
۱۰ - قسمت مرکزی هندوانه که خوش خوراک تر است.
۱۱ - چهره سرخ و خوش آب و رنگ.
۱۲ - اشکال هندسی شش گوشه و هشت گوشه و ده گوشه و دوازده گوشه و غیره که در خاتم سازی به کار می‌رود. ؛~ از ~ کسی شکفتن چهره کسی از شادی درخشیدن. ؛ ~ سرسبد کنایه از: نمونه اعلاء، نمونه بهترین. ؛~کاشتن کنایه از: هنرنمایی کردن، کار نظرگیری انجام دادن.

دیدگاهتان را بنویسید