دیوان حافظ – گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب

گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناست
خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب

می‌نماید عکسِ مِی، در رنگِ رویِ مَه وَشَت
همچو برگِ ارغوان بر صفحهٔ نسرین، غریب

بس غریب افتاده است آن مور خَط، گِردِ رُخَت
گرچه نَبوَد در نگارستان، خطِ مشکین غریب

گفتم ای شامِ غریبان طُرِّهٔ شبرنگِ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند
دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب







  دیوان حافظ - حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

مظهر لطف ازل روشنی چشم امل
جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کفچل

(کَ چَ) (اِ.) کفل اسب، سرین اسب.

کفچلیز

(~.)
۱- (اِ.) چمچه بزرگ سوراخ دار.
۲- سگ ماهی.
۳- بچه قورباغه ؛کفچلاز، کفچلیزه، کفجلاز، کفجلیز، مفچلیزک، کفلیز، کفلیزک نیز گویند.

کفچه

(کَ چَ) (اِ.) زلف پرپیچ و شکن، طره.

کفچه

(کَ چِ یا چَ) (اِ.) کبچه، کفگیر.

کفچه مار

(~.) (اِ.) یکی از اقسام ماران سمی خطرناک که دارای زهری کشنده‌است. وجه تسمیه این دسته ماران از آن جهت است که زواید مهره‌های گردنی خود را به اختیار می‌توانند پهن کنند و در این حال قسمت سر و گردن ...

کفک

(کَ فَ)(اِمصغ.) کف، کف آب، صابون...

کفک

(کَ فَ) (اِ.) = کپک:
۱- کف دست.
۲- رنگ سفید یا سبز رنگی که روی نان و دیگر غذاهای شب مانده پدید آید.

کفگیر

(کَ) (اِ.) قاشق بزرگ سوراخ دار که به کمک آن کف روی غذا را می‌گیرند یا با آن غذا را می‌کشند.

کفگیرک

(کَ رَ) (اِمصغ.) نوعی بیماری پوستی شبیه به کُورک.

کفیدن

(کَ دَ) (مص ل.) ترکیدن، شکافتن.

کفیده

(کَ دِ) (ص مف.) باز شده، شکافته.

کفیز

(کَ فِ) (اِ.) پیمانه.

کفیل

(کَ) [ ع. ] (ص.) ضامن، پذیرفتار.

کل

(کُ) (ص.) منحنی، کج، کجی، انحناء.

کل

(~.) (اِ.) ده، روستا.

کل

(~.) (ص.) کوتاه، ناقص، کند. مق -. تیز.

کل

(کَ) [ طبر. ] (اِ.) نرینه جمیع حیوانات از قبیل گاو و گوسفند.

کل

(کَ) (ص.) بی مو، مخفف کچل.

کل

(کُ لّ) [ ع. ] (اِ.) همه، همگی.

کل

(کَ لّ) [ ع. ] (اِ.) گرانبار شدن، سنگینی.


دیدگاهتان را بنویسید