دیوان حافظ – گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد

به لابه گفت شبی میرِ مجلسِ تو شوم
شدم به رغبتِ خویشش کمین غلام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد

رواست در بَر اگر می‌تَپَد کبوترِ دل
که دید در رهِ خود تاب و پیچِ دام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کویِ عشق مَنِه بی دلیلِ راه، قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلبِ گنج نامهٔ مقصود
شدم خرابِ جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد که در جست و جوی گنجِ حضور
بسی شدم به گدایی بَرِ کِرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سرِ فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد




  دیوان حافظ - عشق تو نهال حیرت آمد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید

پست

(~.) [ فر. ] (اِ.)
۱- کار رساندن نامه‌ها و بسته‌ها از جایی به جای دیگر.
۲- سازمانی که عهده دار این کار است.
۳- محل خدمت.
۴- شغل و مقام اداری.
۵- وظیفه معین هر بازیکن در بازی‌های گروهی، نقش (فره). ؛~ الکترونیک ایمیل. ؛ ~ اکسپرس نوعی خدمات پستی سریع السیر. ؛ ~ پیشتاز نوعی پست سریع تر از پست اکسپرس. ؛ ~ سفارشی نوعی پست که اداره پست در قبال دریافت محموله قبض صادر می‌کند. ؛ ~ رستانت نوعی خدمات پستی به صورت نگه داری نامه‌ها و بسته‌ها که آدرس مشخصی ندارند.

دیدگاهتان را بنویسید