دیوان حافظ – گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد

به لابه گفت شبی میرِ مجلسِ تو شوم
شدم به رغبتِ خویشش کمین غلام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد

رواست در بَر اگر می‌تَپَد کبوترِ دل
که دید در رهِ خود تاب و پیچِ دام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کویِ عشق مَنِه بی دلیلِ راه، قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلبِ گنج نامهٔ مقصود
شدم خرابِ جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد که در جست و جوی گنجِ حضور
بسی شدم به گدایی بَرِ کِرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سرِ فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد




  شاهنامه فردوسی - گرفتن قارن دژ الانان را
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

ز چشم پر گهرم اختران عجب دارند
که غافلند ز گنجینه ای که من دارم
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ترس

(تَ)
۱- (اِ.) بیم، هراس.
۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «ترسنده» آید: خداترس.

ترس

(تُ) [ ع. ] (اِ.) سپر. ج. اتراس.

ترس

(~.) [ ع. ] (اِ. ص.) زمین سخت، محکم ج. تُرُس، اتراس.

ترسا

(تَ) [ په. ] (ص فا.)
۱- ترسنده.
۲- مسیحی.

ترساندن

(تَ دَ) (مص م.) بیم دادن.

ترساننده

(تَ نَ دِ) (ص فا.) آن که دیگری را بترساند.

ترسانیدن

(تَ دَ) (مص م.) نک ترساندن.

ترسایی

(تَ) (اِمص.) مسیحیت، مسیحی بودن.

ترسل

(تَ رَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.) نامه نوشتن، نامه نگاری.

ترسم

(تَ رَ سُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- ظاهر پرستیدن.
۲- سالوسی کردن.

ترسناک

(تَ) (ص مر.) خوف انگیز، ترس - آور.

ترسو

(تَ) (ص.) ترسنده، کم جرأت، کم دل.

ترسکار

(تَ)
۱- (ص فا.) پارسا، خداترس.
۲- (اِ.) نوعی جامه ویژه که ایرانیان قدیم هنگام نیایش به تن می‌کردند.

ترسیدن

(تَ دَ) (مص ل.) بیم داشتن، ترس داشتن.

ترسیم

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- نشان گذاشتن.
۲- رسم کردن.

ترش

(تُ) [ په. ] (ص.) یکی از مزه‌ها، هرچه که طعم سرکه لیموترش و... داشته باشد، ضد شیرین.

ترش رو

(تُ رْ یا رُ) (ص مر.) بدخو.

ترشا

(تُ) (ص فا.) سوزشی که بر اثر ترشح اسید معده در مری و ناحیه سینه احساس می‌شود.

ترشح

(تَ رَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- تراویدن.
۲- پاشیده شدن.

ترشک

(تُ شَ) (اِ.) گیاهی مانند شبدر با گل‌های زرد یا سرخ.


دیدگاهتان را بنویسید