دیوان حافظ – گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد

به لابه گفت شبی میرِ مجلسِ تو شوم
شدم به رغبتِ خویشش کمین غلام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دُردی کشیم نام و نشد

رواست در بَر اگر می‌تَپَد کبوترِ دل
که دید در رهِ خود تاب و پیچِ دام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کویِ عشق مَنِه بی دلیلِ راه، قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلبِ گنج نامهٔ مقصود
شدم خرابِ جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد که در جست و جوی گنجِ حضور
بسی شدم به گدایی بَرِ کِرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سرِ فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد




  شاهنامه فردوسی - لشكر كشيدن زال سوى افراسياب
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

از سر خردهٔ جان سخت دلیرانه گذشت
آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اپتومتری

(اُ تُ مِ) [ فر. ] (اِمص.) آزمایش چشم و ساختارهای مربوط به آن برای کشف اختلالات بینایی و تجویز عدسی‌های مناسب با دیگر وسایل کمک کننده به بینایی یا تمرین‌های چشمی برای جبران کاستی‌های دید، بینایی سنجی. (فره).

اپتیک

(اُ) [ فر. ] (اِ.) شاخه‌ای از علم فیزیک که به مطالعه خواص نور، تولید و انتشار آن در دستگاه‌های بینایی می‌پردازد.

اپرا

(اُ پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نمایشی که همراه با ساز و آواز و شعر باشد.
۲- محل اجراء این گونه نمایش‌ها.

اپراتور

(اُ پِ تُ) [ فر. ] (اِ.) شخص متصدی کار کردن با دستگاهی خاص مانند تلفن، کامپیوتر، چاپ و غیره، کاروَر. (فره).

اپرت

(اُ پِ رِ) [ فر. ] (اِ.) نمایش اپرایی کوچکی که ارکستر آن آهنگ‌های عامیانه و تفریحی و سبک نوازد و جنبه شوخ و شاد داشته باشد.

اپسان

( اَ ) (اِ.) فسان، افسان، سنگی که با آن کارد و مانند آن را تیز کنند.

اپسیلن

(اِ لُ) [ یو. ] (اِ.)
۱- پنجمین حرف الفبای یونانی.
۲- مجازاً به معنی بسیار اندک و ناچیز.

اپشک

(اَ شَ) (اِ.) شبنم، ژاله.

اپل

(اِ پُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- بالشتکی که داخل آن را با ابر و پنبه و مانند آن پر می‌کنند و برای خوش حالت نشان دادن سرشانه‌ها از زیر به قسمت داخلی سرشانه یا میان رویه و آستری می‌دوزند.
۲- ...

اپل

(اَ پِ) [ انگ. ] (اِ.) از زبان‌های برنامه - نویسی کامپیوتر.

اپن

(اُ پِ) [ انگ. ] (ص.) باز، گشوده، فاش، آزاد، بی دیوار، بی مانع، رو راست.

اپورتونیست

(اُ پُ تُ) [ انگ. ] (ص.) پیرو اپورتونیسم.

اپورتونیسم

(~.) [ انگ. ] (اِمص.) فرصت - طلبی، پی فرصت مناسب بودن برای رسیدن به اهداف شخصی بدون اعتقاد به اصولی خاص.

اپوزیسیون

(اُ پُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- موضع گیری مخالف در برابر یک نظریه یا سیاست.
۲- حزب یا جبهه مخالف، گروه مخالف (فره).

اپگانه

(اَ نِ) (اِ.) بچه نارسیده که از شکم انسان یا حیوان بیفتد، آفگانه.

اپیدمی

(اِ دِ) [ فر. ] (اِ.) عارضه یا بیماری عام، بیماری ای که به عموم مردم سرایت کرده باشد، مسری، همه گیر (فره).

اپیدمیولوژی

(اِ دِ یُ لُ) [ فر. ] (اِ.) مطالعه نحوه انتشار بیماری‌ها و عوامل بیماری زا یا هر عاملی که به سلامت مربوط باشد، همه گیرشناسی. (فره).

اپیرانداخ

(اَ رَ) (اِ.) = اپرانداخ: نک پرنداخ.

اپیزود

(اِ زُ) [ فر. ] (اِ.) بخشی - گاهی مستقل - از یک مجموعه به هم پیوسته مانند فیلم یا قصه، قسمت، بخش.

اپیشه

(اَ ش ِ) (ص مر.) بی کار.


دیدگاهتان را بنویسید