دیوان حافظ – همای اوج سعادت به دام ما افتد

همای اوج سعادت به دام ما افتد

همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد

شبی که ماهِ مراد از افق شود طالع
بُوَد که پرتوِ نوری به بامِ ما افتد

به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاقِ مجالِ سلامِ ما افتد؟

چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم
که قطره‌ای ز زلالش به کامِ ما افتد

خیالِ زلفِ تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار، فراوان به دامِ ما افتد

به ناامیدی از این در مرو، بزن فالی
بُوَد که قرعهٔ دولت به نامِ ما افتد

ز خاکِ کوی تو هر گَه که دَم زند حافظ
نسیمِ گلشن جان در مشامِ ما افتد







  دیوان حافظ - ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

برو ای طایر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اعتاق

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) رها کردن، آزاد کردن بنده.

اعتبار

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پند گرفتن.
۲- (اِ.) آبرو، قدر.

اعتبار کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- اعتماد کردن.
۲- عبرت گرفتن.

اعتبارنامه

(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ورقه‌ای که اعضای انجمن نظار امضا کنند و وکالت کسی را به اطلاع وزارت کشور و مجلس برسانند.

اعتداء

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ستم کردن.

اعتداد

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به حساب آوردن.
۲- (مص ل.) اعتماد داشتن.

اعتدال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) میانه روی.
۲- (اِ.) حد میانه.

اعتذار

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پوزش خواستن.
۲- گِلِه کردن.
۳- (اِمص.) پوزش.

اعتراض

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نکته گیری نمودن.۲ - تعرض کردن.۳ - (اِمص.) واخواست.

اعتراف

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اقرار کردن.
۲- (اِمص.) اقرار.

اعتزاز

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) عزیز دانستن.
۲- (مص ل.) عزیز شدن.
۳- (اِمص.) عزت، ارجمندی.

اعتزال

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - منزوی شدن.
۲- گوشه گرفتن.
۳- دارای آیین معتزله بودن.

اعتساف

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) زور گفتن.
۲- بیراهه رفتن.
۳- (اِمص.) زورگویی.

اعتصاب

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) دست از کار کشیدن به منظور رسیدن به هدفی خاص.

اعتصام

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) متوسل شدن.
۲- خود را نگاه داشتن.
۳- (اِمص.) پرهیز از گناه.

اعتضاد

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)۱ - یاری کردن.
۲- بازوی کسی را گرفتن.

اعتقاد

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) باور داشتن.
۲- گرویدن به یک دین.
۳- (اِمص.) باور، گروش.

اعتقال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بستن، بند کردن.
۲- (مص ل.) بسته شدن.

اعتلاء

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) برتری یافتن.
۲- بلند شدن.
۳- (اِمص.) بلندی، برتری.

اعتلال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیمار شدن.
۲- بهانه آوردن.
۳- (مص م.) کسی را به کاری مشغول داشتن.
۴- (اِ.) بیماری، مرض.


دیدگاهتان را بنویسید