دیوان حافظ –  هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد
وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد

اگر از پرده برون شد دلِ من عیب مکن
شُکرِ ایزد که نه در پردهٔ پندار بِمانْد

صوفیان واسِتَدَنْد از گروِ مِی همه رَخْت
دلقِ ما بود که در خانهٔ خَمّار بِمانْد

محتسب شیخ شد و فِسقِ خود از یاد بِبُرد
قصّهٔ ماست که در هر سرِ بازار بِمانْد

هر مِیِ لعل کز آن دستِ بلورین سِتَدیم
آبِ حسرت شد و در چشمِ گهربار بِمانْد

جز دلِ من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بِمانْد

گشت بیمار که چون چشمِ تو گردد نرگس
شیوهٔ تو نَشُدَش حاصل و بیمار بِمانْد

از صدایِ سخنِ عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبدِ دَوّار بِمانْد

داشتم دلقی و صد عیبِ مرا می‌پوشید
خرقه رهنِ مِی و مطرب شد و زُنّار بِمانْد

بر جمالِ تو چنان صورتِ چین حیران شد
که حدیثش همه‌جا در در و دیوار بِمانْد

به تماشاگَهِ زلفش دلِ حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بِمانْد



  شاهنامه فردوسی - خواليگرى كردن ابليس
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

آژانس

[ فر. ] (اِ.)
۱- نمایندگی.
۲- کارگزار.
۳- بنگاه (فره) ؛ ~ خبری مؤسسه‌ای که خبر را جمع و منتشر می‌کند.

آژخ

(ژَ) (اِ.) آزخ.

آژدار

(ص.) دارای ردیفی از سوراخ‌های پی در پی روی سربرگ و تمبر و فیلم و مانند آن (فره)، پرفراژ.

آژده

(دِ) (ص مف.) آژیده، آجیده.

آژغ

(ژُ) (اِ.) = آژوغ: نک ازغ.

آژفنداک

(فَ)(اِ.) قوس قزح، رنگین کمان.

آژند

(ژَ) (اِ.)
۱- رسوب گل و لای.
۲- ملاط.

آژندن

(ژَ دَ) (مص ل.) ملاط کشیدن بین دو خشت یا سنگ.

آژندیدن

(ژَ دَ) (مص م.) نک آژندن.

آژنگ

(ژَ) (اِ.)
۱- چین و شکن روی پوست.
۲- گره، خم.
۳- چروکی که در جامه افتد.
۴- موج کوچک.

آژگن

(گِ) (اِ.) درِ مشبک، درِ سوراخ سوراخ.

آژیانه

(نِ) (اِ.) سنگ فرش.

آژیدن

(دَ) (مص م.) = آژدن: آجیدن.

آژیده

(دِ) (ص مف.) آجیده.

آژیر

۱ - (ص.) زیرک، محتاط.
۲- قوی، توانا.
۳- برحذر کننده، پرهیزگار.
۴- غلبه.
۵- (اِ.) فریاد.
۶- اعلام خطر.
۷- آماده، مهیا.
۸- قوت.

آژیرنده

(رَ دِ) (ص فا.) آگاه کننده.

آژیریدن

(دَ) (مص م.)
۱- هوشیار کردن.
۲- خبردار کردن.
۳- فریاد زدن.

آژینه

(نِ) (اِ.) آزینه ؛ آلتی فولادی شبیه به تیشه که با آن سنگ آسیا را دندانه دار و تیز می‌کردند. آسیازنه، آسیاژن نیز گویند.

آک

(اِ.) آسیب، آفت.

آکادمی

(دِ) [ فر. ] (اِ.) فرهنگستان، آکادمی نام باغی بوده در آتن که افلاطون در آن تدریس می‌کرد و کم کم با گذشت زمان معنای انجمن علمی یا فرهنگستان را به خود گرفت.


دیدگاهتان را بنویسید