دیوان حافظ – نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد

نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد

نفسِ بادِ صبا مُشک‌فشان خواهد شد
عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد
چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تَطاول که کشید از غمِ هجران بلبل
تا سراپردهٔ گل نعره‌زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنی
مایهٔ نقدِ بقا را که ضِمان خواهد شد؟

ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

مطربا مجلسِ انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟

حافظ از بهر تو آمد سویِ اقلیمِ وجود
قدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد





  دیوان حافظ - ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اپتومتری

(اُ تُ مِ) [ فر. ] (اِمص.) آزمایش چشم و ساختارهای مربوط به آن برای کشف اختلالات بینایی و تجویز عدسی‌های مناسب با دیگر وسایل کمک کننده به بینایی یا تمرین‌های چشمی برای جبران کاستی‌های دید، بینایی سنجی. (فره).

اپتیک

(اُ) [ فر. ] (اِ.) شاخه‌ای از علم فیزیک که به مطالعه خواص نور، تولید و انتشار آن در دستگاه‌های بینایی می‌پردازد.

اپرا

(اُ پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نمایشی که همراه با ساز و آواز و شعر باشد.
۲- محل اجراء این گونه نمایش‌ها.

اپراتور

(اُ پِ تُ) [ فر. ] (اِ.) شخص متصدی کار کردن با دستگاهی خاص مانند تلفن، کامپیوتر، چاپ و غیره، کاروَر. (فره).

اپرت

(اُ پِ رِ) [ فر. ] (اِ.) نمایش اپرایی کوچکی که ارکستر آن آهنگ‌های عامیانه و تفریحی و سبک نوازد و جنبه شوخ و شاد داشته باشد.

اپسان

( اَ ) (اِ.) فسان، افسان، سنگی که با آن کارد و مانند آن را تیز کنند.

اپسیلن

(اِ لُ) [ یو. ] (اِ.)
۱- پنجمین حرف الفبای یونانی.
۲- مجازاً به معنی بسیار اندک و ناچیز.

اپشک

(اَ شَ) (اِ.) شبنم، ژاله.

اپل

(اِ پُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- بالشتکی که داخل آن را با ابر و پنبه و مانند آن پر می‌کنند و برای خوش حالت نشان دادن سرشانه‌ها از زیر به قسمت داخلی سرشانه یا میان رویه و آستری می‌دوزند.
۲- ...

اپل

(اَ پِ) [ انگ. ] (اِ.) از زبان‌های برنامه - نویسی کامپیوتر.

اپن

(اُ پِ) [ انگ. ] (ص.) باز، گشوده، فاش، آزاد، بی دیوار، بی مانع، رو راست.

اپورتونیست

(اُ پُ تُ) [ انگ. ] (ص.) پیرو اپورتونیسم.

اپورتونیسم

(~.) [ انگ. ] (اِمص.) فرصت - طلبی، پی فرصت مناسب بودن برای رسیدن به اهداف شخصی بدون اعتقاد به اصولی خاص.

اپوزیسیون

(اُ پُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- موضع گیری مخالف در برابر یک نظریه یا سیاست.
۲- حزب یا جبهه مخالف، گروه مخالف (فره).

اپگانه

(اَ نِ) (اِ.) بچه نارسیده که از شکم انسان یا حیوان بیفتد، آفگانه.

اپیدمی

(اِ دِ) [ فر. ] (اِ.) عارضه یا بیماری عام، بیماری ای که به عموم مردم سرایت کرده باشد، مسری، همه گیر (فره).

اپیدمیولوژی

(اِ دِ یُ لُ) [ فر. ] (اِ.) مطالعه نحوه انتشار بیماری‌ها و عوامل بیماری زا یا هر عاملی که به سلامت مربوط باشد، همه گیرشناسی. (فره).

اپیرانداخ

(اَ رَ) (اِ.) = اپرانداخ: نک پرنداخ.

اپیزود

(اِ زُ) [ فر. ] (اِ.) بخشی - گاهی مستقل - از یک مجموعه به هم پیوسته مانند فیلم یا قصه، قسمت، بخش.

اپیشه

(اَ ش ِ) (ص مر.) بی کار.


دیدگاهتان را بنویسید