دیوان حافظ – ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی‌ست؟

مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ او
عکس خود دید، گمان برد که مشکین خالی‌ست

می‌چکد شیر هنوز از لبِ هم‌چون شکرش
گر چه در شیوه‌گری هر مژه‌اش قَتّالی‌ست

ای که انگشت‌نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالی‌ست

بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فرد
که دهانِ تو در این نکته خوش استدلالی‌ست

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّتِ خیر مگردان که مبارک فالی‌ست

کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟
حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالی‌ست




  دیوان حافظ - ای فروغ ماه حسن‌، از روی رخشان شما
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گر چه با آدمی بزرگ شود
«سعدی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید

ابو

(اَ) [ ع. ] (از اسماء سته) (اِ.) اب، پدر. ضح - در عربی در حالت رفعی این کلمه را به صورت «ابو» و در حالت نصبی «ابا» و در حالت جری «ابی» گویند و غالباً در آغاز کنیه مردان درآید مانند «ابن» و گاه در آغاز بعضی اسم‌های جنس. فارسی زبانان رعایت حالت‌های سه گانه نحو عربی را نکنند و نیز گاه در هنگام ضرورت و یا غیر ضرورت همزه آغاز این کلمه را بیندازند: بوتراب، بوعلی. و گاه همزه و واو هر دو را بیندازند: بلقاسم = ابوالقاسم، بسحق = ابواسحق و گاه به صورت «با» به کار برند چون: بایزید.

دیدگاهتان را بنویسید