دیوان حافظ – قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود
ور نه هیچ از دلِ بی‌رحمِ تو تقصیر نبود

منِ دیوانه چو زلفِ تو رها می‌کردم
هیچ لایق‌ترم از حلقهٔ زنجیر نبود

یا رب این آینهٔ حُسن چه جوهر دارد؟
که در او آهِ مرا قُوَّتِ تأثیر نبود

سر ز حسرت به درِ میکده‌ها بَرکردم
چون شناسایِ تو در صومعه یک پیر نبود

نازنین‌تر ز قَدَت در چمنِ ناز نَرُست
خوش‌تر از نقشِ تو در عالمِ تصویر نبود

تا مگر همچو صبا باز به کویِ تو رَسَم
حاصلم دوش به جز نالهٔ شبگیر نبود

آن کشیدم ز تو ای آتشِ هجران که چو شمع
جز فنای خودم از دستِ تو تدبیر نبود

آیتی بود عذابْ اَنْدُهِ حافظ بی تو
که بَرِ هیچ کَسَش حاجتِ تفسیر نبود




  شاهنامه فردوسی - پادشاهى نوذر
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

نورده

(نَ وَ دِ)
۱- (ص مف.) قباله، طومار پیچیده شده.
۲- (اِ.) پیراهن.

نوردیدن

(نَ وَ دَ) (مص م.)
۱- پیچیدن، تا کردن.
۲- پیمودن.

نوردیده

(نَ وَ دِ)(ص مف.)۱ - تا کرده، پیچیده.
۲- طی شده.

نورس

(نُ رَ) (ص مف.) نو رسیده، جوان.

نورعلی نور

(عَ لا) [ ع. ] (اِمر.)۱ - روشنایی بر روشنایی.
۲- (کن.) دارای مزیتی علاوه بر مزیت سابق.

نورماتیف

(نُ) [ فر. ] (ص.) علوم دستوری، مانند منطق و اخلاق که مبانی آنها بر دستور و قواعد موضوعه استوار است.

نورنجه

(نَ رَ جِ) (اِ.) تالاب، استخر.

نوره

(رِ) [ ع. نوره ] (اِ.) واجبی، مخلوطی از زرنیخ و آهک که برای زدودن موهای بدن به کار می‌رود.

نوره کشیدن

(رِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) مالیدن نوره به بدن، واجبی کشیدن.

نورهان

(نَ رَ) (اِ.)
۱- سوغات، ره آورد.
۲- مژدگانی.

نوروز

(نُ) [ په. ] (اِمر.)
۱- روز نو، روز تازه.
۲- روز اوّل فروردین که بزرگترین جشن ملی و آغاز سال نو ایرانیان است آن گاه که روز و شب برابر گردد، عید.

نوروز

(نِ رُ) [ فر. ] (اِ.) بیماری عصبی و اختلال روحی بدون وجود ضایعه عصبی مشهود در ساختمان رشته‌های عصبی و مراکز اعصاب. این بیماری به صور مختلف از قبیل حمله غش (هیستری) و ضعف شدید اعصاب (نوراستنی) و غیره ...

نوروز بزرگ

(~. بُ زُ) (اِمر.) از نواها و آهنگ‌های موسیقی قدیم.

نوروز کوچک

(~. چَ) (اِمر.) از نواها و آهنگ‌های موسیقی قدیم.

نوروزی

(~.) (ص.) عیدی.

نوز

(ق.) مخفف هنوز.

نوزاد

(نُ) (ص مف.) کودکی که تازه به دنیا آنده.

نوزده

(دَ) [ په. ] (اِ.) عدد نه به علاوه ده، عدد اصلی بین هیجده و بیست، (۱۹).

نوس

(اِ.) قوس قزح، رنگین کمان

نوساز

(نُ)
۱- (ص فا.) آن که چیزی را تجدید و تعمیر کند.
۲- (ص مف.) نوساخته، تازه ساز.


دیدگاهتان را بنویسید