دیوان حافظ – ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد

ور چُنین زیرِ خَم زلف نهد دانهٔ خال
ای بسا مرغِ خِرَد را که به دام اندازد

ای خوشا دولتِ آن مست که در پایِ حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد

زاهدِ خام که انکارِ مِی و جام کند
پخته گردد چو نظر بر میِ خام اندازد

روز در کسبِ هنر کوش که مِی خوردنِ روز
دلِ چون آینه، در زنگِ ظَلام اندازد

آن زمان وقتِ میِ صبح فروغ است که شب
گِردِ خَرگاهِ افق پردهٔ شام اندازد

باده با محتسبِ شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

حافظا سر ز کُلَه گوشهٔ خورشید برآر
بختت ار قرعه بدان ماهِ تمام اندازد






  شاهنامه فردوسی - رسيدن سهراب به دژ سپيد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

رسان به دامن صحرای بیخودی خود را
که خانه دیدهٔ مورست در شب مهتاب
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کامن

(مِ) [ ع. ] (اِفا.) پنهان شونده، پوشیده شونده.

کامنولث

(مُ وِ) [ انگ ] (اِمر.) مشترک المنافع ؛ مجموعه کشورهای مرکب از بریتانیا و مستملکات سابق و کنونی آن که تشکیل یک واحد داده‌اند.

کامه

(مِ) [ په. ] (اِ.)
۱- مراد، آرزو.
۲- مرجان.

کاموا

[ انگ. ] (اِ.) = کانوا: نوعی نخ که از کرک یا ابریشم می‌ریسند و با آن لباس زمستانی می‌بافند، کاموا.

کامپیوتر

(تِ) [ انگ. ] (اِ.)دستگاه الکترونیکی که دارای حافظه‌ای با ظرفیت زیاد و امکانات پردازش بسیار سریع اطلاعات است، رایانه (فره).

کامکار

[ په. ] (ص فا.) کامروا، کامران.

کامیاب

(ص مر.) برخوردار، خوشبخت.

کامیون

[ فر. ] (اِ.) اتومبیل بزرگ که برای حمل و نقل بار به کار می‌رود.

کامیونت

(نِ) [ فر. ] (اِ.) اتومبیل باری کوچک و کم ظرفیت.

کان

[ په. ] (اِ.) جایی که از آن فلزات و شبه فلزات استخراج کنند، معدن. ؛ ~ به گوهر کردن کنایه از: به نوایی رسیدن.

کان شناسی

(ش) (حامص.)علم به شناسایی معادن مختلف ؛ معدن شناسی.

کان لم یکن

(کَ. لَ. یَ کُ) [ ع. ] (ق مر.) لغو شده، بی اثر، مانند آن که اصلاً وجود نداشت.

کان یسار

(یَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) توانگر، مالدار.

کانا

(ص.) نادان، ابله، بی خرد.

کاناز

(اِ.) = کناز: بن خوشه خرما، آن جا که به نخل چسبیده.

کانال

[ فر. ] (اِ)۱ - ترعه، مجرای وسیع بین دو دریا که برای عبور کشتی ساخته می‌شود.
۲- راه آب.

کاناپه

(پِ) [ فر. ] (اِ.) نیمکت بزرگ پشت دار. ؛ ~ ی تختخواب شو نوعی کاناپه که باز می‌شود و به صورت تختخواب درمی آید.

کانتینر

(نِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- جعبه فلزی بزرگی با ابعاد استاندارد که کالا در آن قرار داده می‌شود و آن را وسیله قطار یا کشتی یا هواپیما یا کامیون حمل می‌کنند، بار گُنج. (فره).
۲- مجازاً: تریلی، کامیون.

کاندیدا

[ فر. ] (اِ.) نامزد، داوطلب برای نمایندگی مردم.

کانون

[ ع. ] (اِ.)
۱- آتشدان، منقل.
۲- نام دو ماه از ماه‌های رومی.
۳- انجمن، باشگاه.
۴- در فارسی مرکز.


دیدگاهتان را بنویسید