دیوان حافظ – زاهد خلوت‌نشین دوش به میخانه شد

زاهد خلوت‌نشین دوش به میخانه شد

زاهدِ خلوت‌نشین، دوش به مِیخانه شد
از سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد

صوفیِ مجلس که دی، جام و قدح می‌شکست
باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد

شاهدِ عهدِ شباب، آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر، عاشق و دیوانه شد

مُغْبَچه‌ای می‌گذشت، راه‌زنِ دین و دل
در پِیِ آن آشنا، از همه بیگانه شد

آتشِ رخسارِ گُل، خرمنِ بلبل بسوخت
چهرهٔ خندانِ شمع، آفتِ پروانه شد

گریهٔ شام و سحر، شُکر که ضایع نگشت
قطرهٔ بارانِ ما، گوهرِ یک‌دانه شد

نرگسِ ساقی بِخوانْد، آیتِ افسون‌گری
حلقهٔ اورادِ ما، مجلسِ افسانه شد

منزلِ حافظ کنون، بارگهِ پادشاست
دل بَرِ دل‌دار رفت، جان بَرِ جانانه شد



  شاهنامه فردوسی - پيروز نامه منوچهر نزد فريدون
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اعتاق

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) رها کردن، آزاد کردن بنده.

اعتبار

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پند گرفتن.
۲- (اِ.) آبرو، قدر.

اعتبار کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- اعتماد کردن.
۲- عبرت گرفتن.

اعتبارنامه

(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ورقه‌ای که اعضای انجمن نظار امضا کنند و وکالت کسی را به اطلاع وزارت کشور و مجلس برسانند.

اعتداء

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ستم کردن.

اعتداد

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به حساب آوردن.
۲- (مص ل.) اعتماد داشتن.

اعتدال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) میانه روی.
۲- (اِ.) حد میانه.

اعتذار

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پوزش خواستن.
۲- گِلِه کردن.
۳- (اِمص.) پوزش.

اعتراض

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- نکته گیری نمودن.۲ - تعرض کردن.۳ - (اِمص.) واخواست.

اعتراف

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) اقرار کردن.
۲- (اِمص.) اقرار.

اعتزاز

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) عزیز دانستن.
۲- (مص ل.) عزیز شدن.
۳- (اِمص.) عزت، ارجمندی.

اعتزال

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - منزوی شدن.
۲- گوشه گرفتن.
۳- دارای آیین معتزله بودن.

اعتساف

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) زور گفتن.
۲- بیراهه رفتن.
۳- (اِمص.) زورگویی.

اعتصاب

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) دست از کار کشیدن به منظور رسیدن به هدفی خاص.

اعتصام

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) متوسل شدن.
۲- خود را نگاه داشتن.
۳- (اِمص.) پرهیز از گناه.

اعتضاد

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)۱ - یاری کردن.
۲- بازوی کسی را گرفتن.

اعتقاد

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) باور داشتن.
۲- گرویدن به یک دین.
۳- (اِمص.) باور، گروش.

اعتقال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بستن، بند کردن.
۲- (مص ل.) بسته شدن.

اعتلاء

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) برتری یافتن.
۲- بلند شدن.
۳- (اِمص.) بلندی، برتری.

اعتلال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیمار شدن.
۲- بهانه آوردن.
۳- (مص م.) کسی را به کاری مشغول داشتن.
۴- (اِ.) بیماری، مرض.


دیدگاهتان را بنویسید