دیوان حافظ – روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست

گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست

در عشق، خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتوِ رویِ حبیب هست

آن جا که کارِ صومعه را جلوه می‌دهند
ناقوسِ دِیرِ راهب و نامِ صلیب هست

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

فریادِ حافظ این همه آخِر به هرزه نیست
هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست


  شاهنامه فردوسی - رزم بارمان و قباد و كشته شدن قباد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

اگر به قدر سفر فکر توشه باید کرد
نفس چگونه کند راست، فرصتی که مراست؟
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

آمدن

(مَ دَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- رسیدن، فرا - رسیدن.
۲- آغاز کردن، شروع کردن.
۳- سر زدن، واقع شدن.
۴- گذشتن، سپری شدن.
۵- اصابت کردن، رسیدن.
۶- گنجیدن.
۷- پدیدار گشتن، پیدا شدن.
۸- شدن، گردیدن.
۹- فرض کردن.
۱۰ - برآمدن، مقابله ...

آمدگان

(مَ دِ) (اِ.) فرستادگان، رسولان.

آمر

(مِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) امر کننده، فرماینده.
۲- (اِ.) روز ششم یا چهارم از ایام عجوز.

آمر علی

(مِ عَ) (اِمر.) آدم فضول که مدام دستور می‌دهد.

آمرانه

(مِ نِ) (ق مر.) تحکم آمیز.

آمرزش

(مُ زِ) (اِمص.)بخشایش گناه از طرف خدا، مغفرت.

آمرزنده

(مُ دِ) (ص فا.) بخشاینده، غفور.

آمرزگار

(مُ زْ یا زِ) (ص فا.) آمرزشکار.

آمرزیدن

(مُ دَ) [ په. ] (مص م.) بخشیده شدن گناه توسط خداوند. غفران، آمرزش، آمرزیش.

آمرزیده

(مُ دِ) (ص مف.) مرحوم، شادروان.

آمرغ

(مُ) (اِ.)
۱- مقدار، مایه، ارج.
۲- نفع، سود.
۳- خلاصه، ذخیره. ۴- اندک، کم.

آمرغ

(مُ) (اِ.) چیز اندک.

آمفی تآتر

(تِ) [ فر. ] (اِمر.) تماشاخانه، جای اجرای نمایشنامه و تئاتر.

آمفیبول

(بُ) [ فر. ] (اِ.) یکی از سنگ‌هایی که از عناصر اصلی سنگ‌های آذرین است و مواد ترکیب کننده اش عبارت از سیلیکات -‌های قلیایی (کلسیم و منیزیم) و سیلیکات -‌های (آهن و منگنز) می‌باشد.

آمن

(مَ) [ ع. ] (ص تف.) استوارتر، ایمن تر.

آمن

(مِ) [ ع. ] (اِفا.) بی بیم، بی خوف، ایمن.

آمنه

(مِ نِ یا نَ) [ ع. ] (اِ.) مؤنث آمِن ؛ نام مادر حضرت محمد(ص).

آمنه

(مَ نِ یا نَ) (اِ.) = امنه: پشته هیزم، پشتواره هیزم، توده خرمن هیزم شکافته.

آمه

(مِ) (اِ.) دوات، جای مرکب.

آموت

(اِ.) آشیان، آشیانه. لانه پرندگان شکاری.


دیدگاهتان را بنویسید