دیوان حافظ – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تَنَعُّم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شد

شُکرِ ایزد که به اقبالِ کُلَه گوشهٔ گُل
نَخوَتِ بادِ دی و شوکتِ خار آخر شد

صبحِ امّید که بُد معتکفِ پردهٔ غیب
گو برون آی که کارِ شبِ تار آخر شد

آن پریشانیِ شب‌هایِ دراز و غمِ دل
همه در سایهٔ گیسویِ نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصهٔ غصه که در دولتِ یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پُر مِی باد
که به تدبیرِ تو تشویشِ خُمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شُکرْ کان محنتِ بی‌حدّ و شمار آخر شد





  شاهنامه فردوسی - گفتار اندر زادن زال
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

بوی شیر از لب همچون شکرش می‌آید
گر چه خون می‌چکد از شیوه چشم سیهش
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اریغارون

(اِ) [ معر. ] (اِ.) گیاهی از تیره مرکبان که جزو گیاهان علفی نواحی معتدل اروپا و آمریکا می‌باشد. در حدود ۷۰ گونه از این گیاه شناخته شده که همگی آن‌ها دارای گل‌هایی مجتمع به شکل خوشه در انتهای ساقه ...

اریکه

(اَ کِ) [ ع. ] (اِ.) تخت، سریر.

اریگاتور

(اِ تُ) [ فر. ] (اِ.) ظرف فلزی یا لعابی با لوله لاستیکی برای تنقیه یا شستشوی مجرای ادرار.

از

( اَ) [ په. ] (حراض.)۱ - علامت مفعول غیر - صریح یا باواسطه.
۲- علامت ابتدا و آغاز.
۳- در، اندر.
۴- برای، بهر، به سبب.
۵- نسبت به، در مقایسه با.
۶- به دلیل، به علت.
۷- در، اندر.
۸- از سویی، ...

از

دیده و دندان (اَ. دِ. وَ. دَ)(ق.) با کمال میل و رغبت.

از

( اِ ) (اِ.)(عا.) گریه، زاری. معمولاً با ترکیب اِز و جِز می‌آید.

از

پای درآوردن (~. دَ. وَ دَ) (مص م.)
۱- شکست دادن، از بین بردن.
۲- بی نهایت خسته کردن.

از آب درآمدن

(اَ. دَ. مَ دَ) (مص ل.) نتیجه دادن، مشخص شدن نتیجه نهایی کار یا عملی.

از بر

(اَ. بَ رِ) (ق.) بالای، برفرازِ.

از بر

(اَ. بَ) (اِ.)
۱- از حفظ، از حافظه.
۲- به یاد سپرده شده.

از بن دندان

(~. بُ نِ دَ) (ق.) به رضا و رغبت.

از بن گوش

(~. بُ نِ) (ص.)نهایت کمال اطاعت، فرمانبرداری.

از جا در رفتن

(اَ. دَ. رَ تَ)(مص ل.) خشمگین شدن، عصبانی شدن.

از جا شدن

(~. شُ دَ) (مص ل.) متغیر گشتن، خشمگین شدن.

از جان گذشته

(~. گُ ذَ تِ) (ص مر.) آن که برای مردن و کشته شدن آماده‌است.

از خشت افتادن

(اَ. خِ. اُ دَ) (مص ل.) متولد شدن، به دنیا آمدن.

از خود خالی شدن

(~. خُ. شُ دَ) (مص ل.) قالب تهی کردن، بی هوش شدن.

از خود راضی

(~. خُ) (ص مر.) خودخواه، خودپسند، پرافاده.

از دست رفتن

(اَ. دَ. رَ) (مص ل.)
۱- مردن، هلاک شدن.
۲- بی اختیار شدن.

از سر

(اَ سَ)
۱- (اِمر.) از آغاز، از ابتدا، از اول.
۲- (ق.) از نو، مجدداً باز هم، دوباره.


دیدگاهتان را بنویسید