دیوان حافظ – رواق منظر چشم من آشیانه توست

رواق منظر چشم من آشیانه توست

رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست

به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه‌های عَجَب زیرِ دام و دانهٔ توست

دلت به وصلِ گل ای بلبلِ صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگِ عاشقانهٔ توست

عِلاجِ ضعفِ دلِ ما به لب حوالت کن
که این مُفَرّح یاقوت در خزانهٔ توست

به تن مُقصرم از دولتِ ملازمتت
ولی خلاصهٔ جان، خاکِ آستانهٔ توست

من آن نیَم که دَهَم نقدِ دل به هر شوخی
دَرِ خزانه، به مُهر تو و نشانهٔ توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوارِ شیرین کار
که توسَنی چو فلک، رامِ تازیانهٔ توست

چه جای من، که بِلَغزَد سپهرِ شعبده‌باز
از این حیَل که در انبانهٔ بهانهٔ توست

سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرَد
که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست

  شاهنامه فردوسی - نامه گژدهم به نزديك كاوس‏
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

شهنشاه مظفر فر شجاع ملک و دین منصور
که جود بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کیسه کش

(~. کِ) (اِ.) کارگری که در حمام‌های همگانی تن مشتریان را شستشو می‌دهند.

کیش

[ په. ] (اِ.) دین، مذهب، آیین.

کیش

(اِ.)
۱- پر مرغ (مطلقاً).
۲- پری که بر تیر نصب می‌کردند (خصوصاً) تیر چارکیش: تیر چهار پر.

کیش

(اِ.) جعبه، تیردان.

کیش

(اِ.) نوعی پارچه که از کتان بافند.

کیش

(اِ.)
۱- حرکتی در بازی شطرنج که باعث تهدید شاه شده و شاه ناگزیر به تغییر خانه خود می‌شود.
۲- کلمه‌ای برای راندن پرندگان.

کیغ

(کِ) (اِ.) چرک‌های گوشه چشم.

کیف

(کِ یا کَ یْ) [ ع. ] (از ادات استفهام) چگونه ¿

کیف

(~.) (اِ.)
۱- شادی، مسرت.
۲- خوشی، لذت عمیق.
۳- خوش گذرانی، عیش. ؛ ~ کسی کوک بودن احساس نشاط و خوشی کردن.

کیف

(اِ.) وسیله‌ای کیسه مانند که در آن اشیاء را می‌گذارند و حمل می‌کنند و انواع مختلف دارد.

کیف کردن

(کِ. کَ دَ) (مص ل.) لذُت بردن.

کیفر

(کِ یا کَ یْ فَ) (اِ.) جزا، پاداش، مکافات نیکی و بدی.

کیفرخواست

(~. خا) (اِمر.) ادعانامه دادستان (مدعی العموم).

کیفری

(~.) (ص.) جزایی.

کیفور

(کِ یْ) (ص مر.) (عا.) شاد، مسرور.

کیفی

(کِ یا کَ) (ص.)
۱- دارای شکل کیف.
۲- قابل گذاشتن در کیف.

کیفیت

(کِ یا کَ فِ یَّ) [ ع. کیفیه ] (مص جع.) صفت، چگونگی.

کیل

(ص.)
۱- خمیده، کج.
۲- آرزومند.

کیل

(کَ) [ ع. ] (اِ.) پیمانه. ج. اکیال.

کیل

(اِ)
۱- نمد.
۲- پوست بز.


دیدگاهتان را بنویسید