دیوان حافظ – دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد

دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد

دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد

سویِ منِ وحشی‌صفتِ عقل‌رمیده
آهو رَوشی، کبک خرامی نفرستاد

دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست
وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد

فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد





  دیوان حافظ - حسن تو همیشه در فزون باد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار
چون سرو و بید ازثمر آزاد کن مرا
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کلوخ

(کُ) (اِ.) گل خشک شده و به هم چسبیده.

کلوخ انداز

(~. اَ)
۱- (ص فا.) کسی که به سوی کسی کلوخ می‌اندازد.۲ - (اِ.) سوراخ‌هایی در زی - ر کنگره‌های دیوار قلعه که از آنجا سنگ و کلوخ به طرف دشمن می‌انداختند.
۳- عیش و عشرت و شرابخوری در اواخر ماه ...

کلوخه

(کُ خَ یا خِ) (اِ.) هرچیز که به شکل و هیئت کلوخ باشد.

کلوز

(کُ) (اِ.) = کلوزه: غوزه پنبه که شکفته شده و پنبه‌ها از آن برآمده باشد؛ جوزغه.

کلوس

(کُ) (اِ.) اسبی که چشم و روی و پوزش سفید باشد و آن را شوم می‌دانستند.

کلون

(کُ) (اِ.) قفل چوبی که سابقاً پشت در حیاط کار می‌گذاشتند.

کلوند

(کَ وَ) (اِ.)
۱- دستبند و مرسله از گردو و انجیر و غیره.
۲- خیار و بادرنگ و انجیر، گردو و خرمای خشک به رشته کشیده.

کلونده

(کَ وَ دَ یا دِ) (اِ.) = کلوند: خیار بزرگ و باریک و دراز، شنگ.

کلوچه

(کُ چِ) (اِ.) نوعی نان شیرینی که با آرد گندم و روغن و شکر می‌سازند. کلیچه هم گفته می‌شود.

کلوک

(~.) (ص. اِ.) بی حیا، گستاخ.

کلوک

(کُ) (ص. اِ.) پسر کوچک.

کلپتره

(کَ پَ ر) (اِ.) سخنان بی معنی، یاوه و بیهوده.

کلچ

(کَ) (اِ.) = کلیچ: عجب، خودستایی، تکبر.

کلچ

(کُ) (اِ.) پوشش پشمینه که سابقاً از کشمیر و تبت می‌آوردند.

کلک

(کِ لِ) (اِ.) = کلیک: انگشت کوچک، خنصر.

کلک

(کَ لَ یا لِ) = کلیک:
۱- (اِ.) بوم، کوف.
۲- (ص.) شوم، نامبارک.

کلک

(کِ) چهار دندان تیز در درندگان ؛ ناب.

کلک

(کِ) (اِ.) نی، قلم نی.

کلک

(~.) (اِ.) چیزی شبیه قایق ساخته شده با چوب و تخته و چند خیک باد کرده.

کلک

(کَ لَ) (اِ.)
۱- نیشتر.
۲- منقل، آتشدان.
۳- (عا.) حیله و فریب. ؛ ~ کسی را کندن الف - کسی را از میان برداشتن. ب - کسی را با توطئه از کار برکنار کردن. ؛ ~ مرغابی ترفند بسیار ...


دیدگاهتان را بنویسید