دیوان حافظ – دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد

آه از آن نرگسِ جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردمِ هشیار چه کرد

اشکِ من رنگِ شفق یافت ز بی‌مِهری یار
طالعِ بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزلِ لیلی بدرخشید سحر
وَه که با خرمنِ مجنونِ دل‌افگار چه کرد

ساقیا جامِ مِی‌ام دِه که نگارندهٔ غیب
نیست معلوم که در پردهٔ اسرار چه کرد

آن که پُرنقش زد این دایرهٔ مینایی
کس ندانست که در گردشِ پرگار چه کرد

فکرِ عشق آتشِ غم در دلِ حافظ زد و سوخت
یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد





  دیوان حافظ - رواق منظر چشم من آشیانه توست
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

گران قیمت

(~. قِ مَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) گران بها، پرارزش. مق ارزان قیمت.

گران مغز

(~. مَ) (ص مر.) نک گران سر.

گران پایه

(~. یِ) (ص مر.) گران قدر، بلند - مرتبه.

گرانبار

(گِ) (ص مر.)
۱- کسی که بار سنگینی بر دوش دارد.
۲- درخت پُر میوه.

گرانبها

(~. بَ) (ص مر.) نفیس، باارزش، قیمتی.

گراندهتل

(گِ. هُ تِ) [ فر. ] (اِمر.) مهمانخانه بزرگ و عالی شهر.

گرانمایه

(~. یَ یا یِ) (ص مر.) نفیس، باارزش.

گرانی

(گِ) (حامص.)
۱- بالا بودن نرخ و بها.
۲- دیدار شخصی که ناگوار و ناپسند باشد.

گرانی کردن

(گِ. کَ دَ) (مص ل.) سبب ملال بودن.

گرانیت

(گِ) [ فر. ] (اِ.) سنگ خارا.

گرانیگاه

(گِ) (اِمر.) مرکز ثقل.

گراه

(گِ) (اِ.) میل، رغبت، قصد.

گراور

(گِ وُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- قطعه فلزی که برای چاپ تصویر یا دستخط در چاپ مسطح به کار می‌رود و نخست نوشته یا تصویر را به طریقه‌ای شبیه چاپ عکس بر روی این قطعه فلز ثبت می‌کنند.
۲- عکس چاپ ...

گراورساز

(~.) [ فر - فا. ] (ص فا.) کنده کار، حکاک، نقار.

گرایستن

(گِ یِ تَ) (مص ل.) متمایل شدن، گراییدن.

گرایش

(گِ یِ) (اِمص.)
۱- میل و رغبت.
۲- قصد، اراده، آهنگ.
۳- سرپیچی، نافرمانی.
۴- سنجش، توزین.

گراینده

(گِ یَ دِ) (ص فا.) مایل، متمایل.

گراییدن

(گِ دَ)
۱- (مص ل.) روی آوردن، میل کردن.
۲- قصد کردن، آهنگ کردن.
۳- (مص م.) سنجیدن، آزمودن.

گرباس

(گَ) (اِ.) بیل گونه‌ای که زمین را با آن زیر و رو کنند.

گربال

(گَ) (اِ.) غربال.


دیدگاهتان را بنویسید