دیوان حافظ – دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمی‌ارزد

به کویِ می فروشانش، به جامی بر نمی‌گیرند
زهی سجادهٔ تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رُخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاکِ در نمی‌ارزد؟

شکوهِ تاجِ سلطانی که بیمِ جان در او دَرج است
کلاهی دلکش است اما به تَرکِ سر نمی‌ارزد

چه آسان می‌نمود اول غمِ دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد

تو را آن بِهْ که رویِ خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادیِّ جهانگیری، غمِ لشکر نمی‌ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیایِ دون بگذر
که یک جو مِنَّتِ دونان دو صد من زر نمی‌ارزد







  دیوان حافظ - به ملازمان سلطان، که رساند این دعا را
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

احمد الله علی معدله السلطان
احمد شیخ اویس حسن ایلخانی
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

گرم

(گَ) [ په. ] (ص.)
۱- آن چه دارای گرماست، ض د سرد.
۲- با محبت، صمیمی.
۳- تندخو. ~۴ - دلنشین، دلچسب. ؛~ و سرد چشیده کنایه از: آن که تجربه‌های بسیار کرده و ورزیده شده.

گرم خو

(گَ) (ص مر.) تندخو.

گرم راندن

(گَ. دَ) (مص ل.) تاختن، چهارنعل رفتن.

گرم سخن

(~. سُ خَ)(ص مر.) خوش صحبت، خوش گفتار.

گرم شدن

(~. شُ دَ) (مص ل.)
۱- حرارت پذیرفتن.
۲- سرحال شدن، به شوق آمدن.

گرم شکمی

(~. ش کَ)(حامص.)پُرخوری، شکم بارگی.

گرم عنان

(~. عِ) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- تند، سریع،
۲- پرشور، پرشوق.

گرم کن

(گَ. کُ) (اِ.)
۱- وسیله‌ای که برای گرم کردن به کار می‌رود.
۲- لباس کشباف نرم و ضخیم به صورت بلوز یا بلوز و شلوار.

گرم گاه

(~.) (اِمر.) میان روز که هوا بسیار گرم است.

گرم گرفتن

(~. گِ رِ تَ) (مص م.) کسی را مورد تفقد قرار دادن.

گرم گشتن

(~. گَ تَ)(مص ل.)بی قرار شدن، خشمگین شدن.

گرما

(گَ) [ په. ] (اِ.) حرارت، سختی گرما.

گرمابه

(گَ بِ) (اِمر.) حمام، به ویژه حمام عمومی.

گرمازده

(گَ. زَ دِ) (ص.)دستخوش گرمازدگی.

گرماسنج

(~. سَ) (اِمر.) وسیله اندازه گیری مقدار گرمایی که دفع، جذب یا از جسمی به جسمی دیگر منتقل می‌شود، کالری متر.

گرماگرم

(~. گَ) (ق.)
۱- بحبوحه.
۲- در حال گرمی.

گرمایش

(~. یِ) (اِ.) عمل یا فرآیند پدید آوردن گرما.

گرمایی

(~.) (ص نسب.)
۱- مربوط به گرما.
۲- کسی که تحت تأثیر گرما قرار گرفته.

گرمب

(گُ رُ) (اصط.) (عا.) صدای سقوط چیزی سنگین از جایی بلند. ؛ ~گرمب صدای پی در پی افتادن یا کوفتن و زدن چیزی.

گرمخانه

(گَ. نِ)(اِ.) محوطه‌ای برای پرورش گل و گیاه که بخشی از سقف و دیوارهایش شیشه‌ای است و دما و رطوبت آن نسبتاً ثابت نگه داشته می‌شود.


دیدگاهتان را بنویسید