دیوان حافظ – دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد

آن‌چه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد

دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد

عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سرو بالایِ من آنگه که درآید به سَماع
چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد

نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست
حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد

غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن
روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد

من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف
تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست
طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد





  دیوان حافظ - بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

استرشاد

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) راهنمایی خواستن، راه راست جستن. ج. استرشادات.

استرضاء

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.)طلب خشنودی کردن.
۲- خشنود کردن.
۳- (اِمص.) خشنودی. ج. استرضاعات.

استرضاع

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) دایه گرفتن برای شیر دادن به کودک.

استرعاء

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- نگهبان خواستن.
۲- طلب توجه کردن.

استرفونیک

(اِ تِ رُ فُ) [ انگ. ] (اِ.) سیستم ضبط یا پخش صوت که در آن از چند کانال صوتی استفاده شود و صدای آن به وسیله دو یا چند بلندگو قابل پخش باشد، چندآوا، چندآوایی. (فره).

استرلاب

(اُ تُ) [ معر. ] (اِمر.) نک اسطرلاب.

استرلینگ

(اِ تِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- مسکوک نقره در انگلستان (قرون وسطی).
۲- واحد پول رسمی انگلستان.
۳- کشورهایی که معاملات خارجی آن‌ها توسط لیره استرلینگ صورت می‌گیرد؛ مق. گروه دلار.

استره

(اُ تُ رِ) (اِ.) تیغ، ابزاری که با آن موی سر و صورت را تراشند.

استره لیسیدن

(~. دَ) (مص ل.) کنایه از: دلیری کردن، جانبازی کردن.

استرواح

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آسایش جستن.
۲- (مص ل.) آسایش یافتن، برآسودن.
۳- بو گرفتن، گندیدن.

استرون

(اَ تَ وَ) (ص.) نازا، زنی که بچه نیاورد.

استریل

(اِ تِ) [ فر. ] (ص.) بی ثمر، بی بار، عقیم، نازا، سترون (فره)، عاری از میکروب.

استریلیزه

(اِ تِ زِ) [ فر. ] (ص.) ضدعفونی شده، سترون ساز (فره).

استریو

(اِ تِ یُ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی دستگاه صوتی که توانایی پخش یا ضبط صدا را در دو یا چند جهت دارد.

استریپ تیز

(اِ تِ) [ انگ. ] (اِ.) نمایشی که در آن فرد مرحله به مرحله و به تدریج همراه با موسیقی لباس‌هایش را از تن درمی آورد.

استزادت

(اِ تِ دَ) [ ع. ] (مص م.) نک استزاده.

استزاده

(اِ تِ دِ) [ ع. استزاده ]
۱- (مص م.) فزون خواستن، فزونی طلبیدن.
۲- مقصر شمردن.
۳- (مص ل.) شکوه کردن، دلتنگی نمودن، ج. استزادات.

استزاره

(اِ تِ رِ) [ ع. استزاره ] (مص م.) طلب زیارت کسی کردن، دیدار خواستن.

استسعاد

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) نیکبختی خواستن.
۲- مبارک شمردن.
۳- یاری خواستن.
۴- (مص ل.) نیکبخت شدن.

استسقاء

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) طلب آب یا باران کردن.
۲- (اِ.) نوعی بیماری که بیمار عطش زیاد دارد و آب بسیار می‌خواهد.


دیدگاهتان را بنویسید