دیوان حافظ – درد ما را نیست درمان الغیاث

درد ما را نیست درمان الغیاث

دردِ ما را نیست درمان الغیاث
هجرِ ما را نیست پایان الغیاث

دین و دل بردند و قَصدِ جان کنند
الغیاث از جورِ خوبان، الغیاث

در بهایِ بوسه‌ای جانی طلب
می‌کنند این دلسِتانان الغیاث

خونِ ما خوردند این کافَردلان
ای مسلمانان چه درمان؟ الغیاث

هم‌چو حافظ روز و شب بی‌خویشتن
گَشته‌ام سوزان و گریان الغیاث



  دیوان حافظ - یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی
بهار عالم ایجاد می‌کنیم ترا
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اقداح

( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) عیب نمودن، بد گفتن.

اقداح

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ قدح ؛ کاسه‌ها.

اقدام

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ قدم ؛ گام‌ها.

اقدام

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دست به کاری زدن.
۲- دلیری کردن.
۳- (اِمص.) دلیری.

اقدس

(اَ دَ) [ ع. ] (ص تف.) پاکتر، مقدس تر.

اقدم

(اَ دَ) [ ع. ] (ص تف.)
۱- پیشین تر، قدیم تر.
۲- مقدم تر.

اقراء

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) خواندن، خواندن را یاد گرفتن.

اقرار

( اِ ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- بروز دادن، مقر آمدن.
۲- آشکار گفتن.
۳- برپا داشتن.

اقرارنامه

(~. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) ورقه‌ای که در آن اعترافات شخصی را نویسند و به امضای او رسانند، اعتراف نامه.

اقران

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ قرن.
۱- هم سالان، همسران.
۲- نزدیکان.

اقرب

(اَ رَ) [ ع. ] (ص تف.) نزدیکتر.

اقرباء

(اَ رِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ قریب ؛ نزدیکان، خویشاوندان.

اقرع

(اَ رَ) [ ع. ] (ص.) کل، کچل.

اقساط

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) داد دادن، عدل کردن.
۲- راست بخشیدن.

اقساط

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ قسط ؛ بهره‌ها، بخش‌ها.

اقسام

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ قسم.
۱- بهره‌ها، بخش‌ها.
۲- گونه‌ها، جنس‌ها.

اقسام

(~.) [ ع. ] (اِ.) جِ قسم ؛ سوگندها.

اقسام

(اِ) [ ع. ] (مص م.) سوگند دادن، قسم دادن.

اقشعرار

(اِ ش ِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- موی بر اندام به پا خاستن.
۲- فراهم آمدن پوست‌ها از ترس.

اقصاء

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) دور کردن، راندن.


دیدگاهتان را بنویسید