دیوان حافظ – درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد

چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان
که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد

شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد

عَماری دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد

بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد

خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعلِ نوشین را که زودش باقرار آرد

در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد







  شاهنامه فردوسی - خشم گرفتن مهراب بر سيندخت
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ژفیدن

(ژَ دَ) (مص ل.) تر شدن.

ژفیده

(رَ دِ) (ص مف.) تر شده.

ژل

(ژِ) [ فر. ] (اِ.) ماده ظاهراً جامد از محلول کولوئیدی که به حالت ژله منعقد شده‌است.

ژلاتین

(ژِ) [ فر. ] (اِ.) ماده‌ای لزج و چسبنده که از جوشاندن استخوان در آب به دست می‌آید و در صنعت و تهیه مواد غذایی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

ژله

(ژِ لِ) [ فر. ] (اِ.) لرزانک، آب میوه پخته شده در شکر که در هوای سرد منعقد می‌شود.

ژن

(ژِ) [ فر. ] (اِ.) عامل انتقال دهنده صفات ارثی.

ژن درمانی

(ژِ دَ) [ فر - فا. ] (حامص. اِ.) درمان اختلال‌های وراثتی با استفاده از روش‌های مهندسی ژنتیک.

ژنتیک

(ژِ نِ) [ فر. ] (اِ.) ارثی، موروثی، علم وراثت.

ژند

(ژَ) (اِ.) کهنه.

ژند

(~.) (اِ.) آتش زنه.

ژنده

(ژَ دِ یا دَ) (ص. اِ.)
۱- پاره.
۲- کهنه.

ژنده

(~.) (ص.) بزرگ، عظیم.

ژنده پوش

(~.) (ص فا.) کهنه پوش.

ژنده پوشی

(~.) (حامص.) پوشیدن لباس کهنه و فرسوده.

ژنراتور

(ژِ نِ تُ) [ فر. ] (اِ.) وسیله‌ای که بر اثر القای الکترومغناطیسی انرژی مکانیکی را به انرژی الکتریکی تبدیل کند، مولد برق، مولد. (فره).

ژنرال

(ژِ نِ) [ فر. ] (اِ.) عنوانی است مربوط به افسر عالی رتبه در ارتش‌های خارجی.

ژنرال آجودان

(~.) [ فر. ] (اِمر.) مقام نظامی تشریفاتی که از سوی فرمانده کل تعیین می‌شود.

ژنریک

(ژِ نِ) [ فر. ] (ص.)
۱- کُلّی، همگانی.
۲- فاقد نام تجارتی.

ژنه

(ژَ نِ) (اِ.) نیش سوزن، نیش حشرات گزنده.

ژنژیویت

(ژَ) [ فر. ] (اِ.) التهاب و عفونت لثه بر اثر میکرب‌ها و عوامل خارجی که در صورت مزمن شدن تبدیل به پیوره می‌شود.


دیدگاهتان را بنویسید