دیوان حافظ – دارم امید عاطفتی از جناب دوست

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که او
گرچه پریوش است ولیکن فرشته خوست

چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشکِ ما چو دید روان گفت کـ‌این چه جوست؟

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دَم به دَمش کار شُست و شوست

بی گفت و گوی زلفِ تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکَش تو که را روی گفت و گوست؟

عمریست تا ز زلفِ تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشامِ دلِ من هنوز بوست

حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولی
بر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست



  دیوان حافظ - پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

چگونه راز دلم همچو نی نهان ماند؟
که داغ عشق تو پیدا ز بند بند من است
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ژوپیتر

(تِ) [ فر. ] (اِ.) مشتری.

ژوپین

(اِ.) نک زوبین.

ژوژه

(ژَ یا ژِ) (اِ.) خارپشت.

ژوکر

(ژُ کِ) [ فر از انگ. ] (اِ.)
۱- از ورق‌های بازی که در هر دسته دو عدد وجود دارد و می‌توان آن را به جای هر ورق دیگر به کار برد.
۲- آن که در بین عده‌ای بهترین باشد.
۳- دلقک، ...

ژوکر

(کِ) [ فر. ] (اِ.) برگی از دسته ورق بازی که معمولاً روی آن تصویر دلقک دارد.

ژویه

(یِ) [ فر. ] (اِ.) ماه هفتم از سال میلادی.

ژوییه

(یِ) (اِ.) نک ژویه.

ژک

(ژَ) (اِ.) سخنی که از روی خشم و غضب زیر لب گویند.

ژکاره

(ژَ رِ) (ص.) ستیزه کار، لجوج.

ژکال

(ژُ) (اِ.) نک زغال.

ژکان

(ژَ) (ص فا.) کسی که از روی خشم زیر لب با خود حرف بزند.

ژکور

(ژَ) (ص.)
۱- بخیل.
۲- دزد.

ژکیدن

(ژَ دَ) (مص ل.)
۱- غرولند کردن، زیر لب حرف زدن.
۲- از جا در رفتن.

ژی

(اِ.) آبگیر، آبدان.

ژیان

(ص.)
۱- خشمگین.
۲- درنده.

ژیانی

(ص نسب.) تند و خشمناک.

ژیر

(اِ.) آبگیر.

ژیلت

(لِ) [ فر. ] (اِ.) نام تجارتی خودتراش.

ژیله

(لِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی لباس بدون آستین جلو بسته شبیه بلوز.

ژیمناستیک

(مْ سْ کْ) [ فر. ] (اِ.) ورزشی است به منظور پرورش و آماده سازی بدن برای نمایش حرکت‌های تعادلی و به کارگیری ابزاری چون پارالل، بارفیکس، خرک و...


دیدگاهتان را بنویسید