دیوان حافظ – حسن تو همیشه در فزون باد

حسن تو همیشه در فزون باد

حُسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله‌گون باد

اندر سرِ ما خیالِ عشقت
هر روز که باد در فزون باد

هر سرو که در چمن درآید
در خدمتِ قامتت نگون باد

چشمی که نه فتنهٔ تو باشد
چون گوهرِ اشک غرقِ خون باد

چشمِ تو ز بهرِ دلربایی
در کردنِ سحر ذوفنون باد

هر جا که دلیست در غمِ تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد

قَدِّ همه دلبرانِ عالم
پیشِ الفِ قَدَت چو نون باد

هر دل که ز عشقِ توست خالی
از حلقهٔ وصلِ تو برون باد

لعلِ تو که هست جانِ حافظ
دور از لبِ مردمانِ دون باد




  شاهنامه فردوسی - پيام فرستادن رستم به نزد شاه هاماوران
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اختر

شمار (~. شُ) (اِ. ص.) ستاره شناس، منجم.

اختراع

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) آفریدن، ایجاد کردن.

اخترتند

(اَ تَ. تُ) (اِ. ص.) بخت نامساعد، اقبال بد.

اخترروشن

(~. رُ شَ) (اِ. ص.) بخت خوب، اقبال تابناک.

اخترسوخته

(~. تِ) (ص مر.) بدبخت، پریشان روزگار، بداحوال.

اخترشمردن

(~. ش ِ مُ دَ)(مص ل.) بی - خواب ماندن، شب زنده داری.

اخترمار

(~.) (ص مر.) اخترشمار، منجم.

اخترماران سالار

(~.) (اِمر.) از طبقاتی که در دربار ساسانیان نفوذ داشته ستاره شناسان (اخترماران) بودند که رییس آنان «اخترماران سالار» لقب داشت و در ردیف «دبیران» و غیب گویان قرار می‌گرفت.

اخترمه

(اَ تَ مِ یا مَ) [ تر - مغ. ] (اِ.) در میان ایل‌های کرمانشاه «یخترمه» نیز گویند. اسب و سلاح و بار و بنه دشمن که پس از کشتن وی تصاحب کنند.

اختروارون

(~.) (ص.) طالع بد.

اخترگذری

(~. گُ ذَ)(ق.)زمان اندک، فرصت کم.

اخترگوی

(~.) (اِ. ص.) منجم، فال گوی.

اختصار

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- کوتاه کردن، ایجاز.
۲- اکتفاء، بسنده کردن.

اختصاص

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) ویژه کردن، ویژگی.
۲- (مص ل.) خاص گردیدن، برگزیده شدن.

اختصاصی

(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به اختصاص. خصوصی، مخصوص، ویژه.

اختصام

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) خصومت ورزیدن، پیکار کردن.

اختطاط

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) خط بر چهره دمیدن، ریش درآوردن.

اختطاف

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ربودن همچون برق.
۲- خیره کردن چشم.

اختفاء

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) پنهان شدن، پنهان گشتن.

اختلاب

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خدعه کردن.
۲- با زبان نرم فریب دادن.


دیدگاهتان را بنویسید