دیوان حافظ – حسن تو همیشه در فزون باد

حسن تو همیشه در فزون باد

حُسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله‌گون باد

اندر سرِ ما خیالِ عشقت
هر روز که باد در فزون باد

هر سرو که در چمن درآید
در خدمتِ قامتت نگون باد

چشمی که نه فتنهٔ تو باشد
چون گوهرِ اشک غرقِ خون باد

چشمِ تو ز بهرِ دلربایی
در کردنِ سحر ذوفنون باد

هر جا که دلیست در غمِ تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد

قَدِّ همه دلبرانِ عالم
پیشِ الفِ قَدَت چو نون باد

هر دل که ز عشقِ توست خالی
از حلقهٔ وصلِ تو برون باد

لعلِ تو که هست جانِ حافظ
دور از لبِ مردمانِ دون باد




  شاهنامه فردوسی - رفتن پادشاه مازندران به جنگ كیكاوس
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ژخ

(ژَ) (اِ.) ناله، آواز حزین.

ژد

(ژِ) (اِ.) صمغ، چیزی چسبنده که از ساق درخت برآید.

ژرسه

(ژِ س) [ فر. ] (اِ.)
۱- نوعی پارچه نایلونی نازک.
۲- نیم تنه بافته از نخ.

ژرف

(ژَ) (ص.)
۱- گود، عمیق.
۲- دور، دراز.

ژرف اندیش

(~. اَ) (ص فا.)
۱- آن که به صورت جدی و دقیق می‌اندیشد.
۲- آن که عادت به فعالیت فکری پی گیر و جدی دارد.

ژرف بین

(~.) (ص فا.) آن که به مسایل به دقت می‌نگرد.

ژرفا

(~.) (اِ.) عمق.

ژرمن

(ژِ مَ) [ فر. ] (اِ.) نژاد مردم آلمان یا هر یک از مردم آن.

ژرژت

(ژُ ژِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی پارچه کرپ نازک و ریزبافت با سطح زبر.

ژست

(ژِ) [ فر. ] (اِ.) وضع، رفتار و حرکات شخص.

ژغار

(ژَ) (اِ.) = ژخار. زغار: سختی. مق سستی.

ژغار

(~.) (اِ.) آواز بلند، فریاد سهمناک.

ژغاره

(~.) (اِ.) ناف حیوانات.

ژغاره

(~.) (اِ.) سُرخاب، غازه.

ژغاره

(ژَ رَ یا رِ) (اِ.) = ژغاله: نان ارزن.

ژغاره

(~.) (اِ.) فریاد، فغان.

ژغند

(ژَ غَ) (اِ.) غرش جانوران درنده هنگام شکار.

ژغند

(~.) (اِ.) سختی، محکمی.

ژفک

(ژَ فْ) (اِ.) آب و چرک گوشه‌های چشم خواه تر باشد خواه خشک.

ژفکاب

(ژَ) (اِمر.) نک ژفک.


دیدگاهتان را بنویسید