دیوان حافظ – جز آستان توام در جهان پناهی نیست

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم
که تیغِ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست

چرا ز کویِ خرابات روی برتابم
کز این بِهَم، به جهان هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گر بزند آتشم به خرمنِ عمر
بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست

غلامِ نرگسِ جَمّاشِ آن سَهی سَروم
که از شرابِ غرورش به کس نگاهی نیست

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست

عِنان کشیده رو ای پادشاهِ کشورِ حُسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو دامِ راه می‌بینم
بِه از حمایتِ زلفش مرا پناهی نیست

خزینهٔ دلِ حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین، حَدِّ هر سیاهی نیست


  دیوان حافظ - سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

جز دل که گیرد جان من جز من که گیرد جان دل
گر دل بمیرد وای من گر منبمیرم وای دل
«مهرداد اوستا»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کوم

[ پشتو ] (اِ.) گریبان.

کومش

(مِ) (ص.) چاه کن، مقنی.

کومه

(مِ) (اِ.) آلونک، کلبه.

کومولوس

[ فر. ] (اِ.) ابرهای جدا از هم و معمولاً چگال با خطوط مرزی واضح که نمای آن‌ها به شکل خاکریز یا گنبد یا برج‌های در حال افزایش و گسترش است و برآمدگی بخش فوقانی آن‌ها اغلب به گل کلم ...

کومک

(مَ) (اِ.) نک کمک.

کون

[ په. ] (اِ.) سرین، نشستگاه. ؛ ~ کسی گُهی بودن کنایه از: در کاری مشکوک دست داشتن. ؛ ~ سوزه کنایه از: حسادت شدید. ؛~ گشاد بودن کنایه از: تن به کار ...

کون

(کَ یا کُ) [ ع. ] (اِمص.) هستی، وجود.

کون ده

(دِ یا دَ) (ص فا.) مفعول، امرد.

کون و مکان

(نُ مَ) [ ع. ] (اِ.) گیتی و آنچه در آن است.

کونده

(کَ وَ دَ یا دِ) (اِ.) جوال.

کونه

(نِ) (اِ.) ته چیزی.

کونگ فو

(کُ فُ) [ انگ. از چینی ] (اِ.) یکی از ورزش‌های رزمی و دفاع شخصی چینی که شباهت زیادی به کاراته دارد.

کونین

(کَ نِ) [ ع. ] (اِ.) تثنیه کون ؛ دو عالم، این جهان و آن جهان.

کوه

(کُ وَ) (اِ.)
۱- غلاف پنبه، غوزه پنبه.
۲- کوکنار (که غلاف خشخاش است).
۳- پیله ابریشم.

کوه

(اِ.) توده بزرگ و برآمده‌ای از زمین که دارای بلندی چشمگیر نسبت به زمین‌های پیرامون خود دارد و از تپه بلندتر است.

کوه نورد

(نَ وَ) (ص فا.) کسی که قسمت -‌های سخت کوه را می‌پیماید تا به قله برسد.

کوهان

[ په. ] (اِ.) برآمدگی پشت شتر.

کوهج

(هِ) (اِ.) زالزالک، آلوی کوهی.

کوهسار

(هْ) (اِمر.) کوهپایه.

کوهستان

(هِ) (اِمر.) زمینی که در آن کوه بسیار باشد.


دیدگاهتان را بنویسید