دیوان حافظ – به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد

اگر چه حُسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز
به یارِ یک جهت حق‌گزارِ ما نرسد

هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دل‌پذیری نقشِ نگارِ ما نرسد

هزار نقد به بازارِ کائنات آرند
یکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد

دریغ قافله عمر کآن چنان رفتند
که گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد

دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد

چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را
غبارِ خاطری از ره‌گذارِ ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصهٔ او
به سمعِ پادشهِ کام‌گارِ ما نرسد





  شاهنامه فردوسی - آشتى خواستن پشنگ از كى‏ قباد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

گاله

(لِ) (اِ.)
۱- کیسه بزرگ جوال.
۲- پنبه زده شده که آماده ریسیدن باشد.

گالوانومتر

(نُ مِ) [ فر. ] (اِ.) اسبابی برای آشکارسازی یا اندازه گیری جریان‌های الکتریکی ضعیف.

گالوانیزه

(زِ) [ انگ. ] (ص.) دارای روکشی از فلزِ روی (در مورد آهن یا فولاد).

گالیدن

(دَ) (مص ل.) گریختن، دور شدن، کناره گرفتن.

گالینگور

(گُ) [ فر. ] (اِ.) نوعی کاغذ ضخیم به رنگ‌های گوناگون که بیشتر در ساختن جلد کتاب به کار می‌رود.

گام

[ فر. ] (اِ.) توالی طبیعی هشت نُت موسیقی که به طور طبیعی پشت سر هم قرار بگیرند.

گام

[ په. ] (اِ.) فاصله میان دو پا، قدم.

گام بیرون نهادن

(نَ دَ) (مص ل.) از حد خویش تجاوز کردن.

گام زدن

(زَ دَ) (مص ل.) رفتن، راه پیمودن.

گام سپردن

(س پُ دَ) (مص ل.) طی کردن، طی کردن راه.

گام گام

(ق مر.) آهسته آهسته، آرام آرام.

گاما

[ یو. ] (اِ.)
۱- حرف سوم از الفبای یونانی که بدین صورت نویسند: ~.
۲- یک میلیونم گرم.
۳- واحد شدت مغناطیسی.

گامبو

(ص.) (عا.) دارای اندام درشت و چاق و بدقواره.

گامت

(مِ) [ فر. ] (اِ.) هر یک از سلول‌های جنسی گیاهان یا جانوران.

گامزن

(زَ) (ص فا.) تندرو.

گان

[ په. ] پسوندی است که به آخر کلمه اضافه می‌شود و علامت نسبت و صفت است مانند: رایگان، گروگان.

گان

[ فر. ] (اِ.) لباس ویژه اطاق عمل.

گانه

(نِ) [ په. ] به آخر عدد ملحق شود و افاده نسبت و تکرار کند: دوگانه، سه گانه.

گانگاه

(اِمر.) جایی که در آن جماع به عمل آید؛ محل آرامش، زفافگاه.

گانگستر

(گِ تِ) [ انگ. ] (اِ.) هریک از اعضای یک دسته بزه کار، به ویژه دزد مسلحی که دارای همدستانی است.


دیدگاهتان را بنویسید