دیوان حافظ – به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد

اگر چه حُسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز
به یارِ یک جهت حق‌گزارِ ما نرسد

هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دل‌پذیری نقشِ نگارِ ما نرسد

هزار نقد به بازارِ کائنات آرند
یکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد

دریغ قافله عمر کآن چنان رفتند
که گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد

دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد

چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را
غبارِ خاطری از ره‌گذارِ ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصهٔ او
به سمعِ پادشهِ کام‌گارِ ما نرسد





  دیوان حافظ - دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت
ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کلاک

(کُ) (اِ.) تهی، میان خالی.

کلاک

(~.) (اِ.) = کولاک:
۱- موج بزرگ دریا.
۲- طوفان.

کلاکموش

(کَ) (اِمر.) موش صحرایی، موش دشتی، کلاوو.

کلب

(کَ لَ) (اِ.) منقار مرغان.

کلب

(کَ) [ ع. ] (اِ.) سگ. ج. کلاب.

کلب اصغر

(~. اَ غَ) [ ع. ] (اِمر.) سگ کوچک. یکی از صورت‌های فلکی جنوبی است که به شکل سگ کوچکی فرض شده‌است و ستاره معروف آن شعرای شامی یا غمیصاء می‌باشد.

کلب اعظم

(~. اَ ظَ) [ ع. ] (اِمر.) سگ بزرگ. یکی از صورت‌های فلکی جنوبی که به شکل سگ بزرگی فرض شده‌است و ستاره پُر نور و معروف آن شعرای یمانی یا تیشتر است.

کلب اکبر

(~. اَ بَ) نک کلب اعظم.

کلبتین

(کَ بَ تِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ابزاری انبرک مانند که با آن در سابق دندان می‌کشیدند.
۲- انبر آهنگران.

کلبه

(کُ بَ یا بِ) (اِ.) خانه کوچک، کومه.

کلتبان

(کَ تَ) (ص.) نک قلتبان.

کلته

(کَ تِ) (ص.)
۱- حیوان پیر و از کار افتاده.
۲- کسی که زبانش می‌گیرد و قادر به ادای کامل کلمات نیست.
۳- بریده دم.

کلثوم

(کُ) [ ع. ]
۱- (ص.) رخسار بی ترش - رویی.
۲- نامی است از نام‌های زنان. ؛~ ننه کنایه از: زن سالمند با اعتقادات کهنه و قدیمی شده یا خرافی.

کلج

(کَ یا کِ) (اِ.) سبد گرمابه و کناس که بدان سرگین و پلیدی‌ها را کشند.

کلج

(کُ) (اِ.) چین و شکن.

کلجان

(کَ) (اِ.) مزبله، جای ریختن خاکروبه و زباله.

کلخچ

(کَ لَ) (اِ.) چرک، چرک بدن.

کلده

(کَ دَ یا دِ) (اِ.) زمین سخت، زمین بی حاصل.

کلر

(کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) گازی است سمّی به رنگ زرد مایل به سبز با بوی تند و خفه کننده که در آب قابل حل است، علامت شیمیایی آن CL است.

کلرات

(کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) نام عمومی کلیه املاح منسوب به اسید کلریک H 3 Clo یکی از مشهورترین آنها کلرات پتاسیم است.


دیدگاهتان را بنویسید