دیوان حافظ – به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد

اگر چه حُسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز
به یارِ یک جهت حق‌گزارِ ما نرسد

هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی
به دل‌پذیری نقشِ نگارِ ما نرسد

هزار نقد به بازارِ کائنات آرند
یکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد

دریغ قافله عمر کآن چنان رفتند
که گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد

دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد

چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را
غبارِ خاطری از ره‌گذارِ ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصهٔ او
به سمعِ پادشهِ کام‌گارِ ما نرسد





  دیوان حافظ - بیا که قصر امل سخت سست‌بنیادست
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت ببرد
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اشتقاق

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- شکافتن، نیمه چیز ی را گرفتن.۲ - بیرون آوردن کلمه‌ای از کلمه دیگر که در لفظ و معنی بین کلمه اصلی و کلمه دوم مناسبتی وجود داشته باشد. ج. اشتقاقات.

اشتلم

(اُ تُ لُ) (اِ.)
۱- گرفتن چیزی به زور.
۲- لاف زدن.
۳- تندی، خشونت.
۴- ظلم، زور.

اشتلم کردن

(~. کَ دَ) (مص ل.) خشونت ورزیدن.

اشتمال

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) فراگرفتن، دربرداشتن.
۲- (اِمص.) فراگرفتگی، احاطه. ج. اشتمالات.

اشتهاء

(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- آرزو کردن.
۲- میل به غذا داشتن. ؛ ~ی کسی را کور کردن میل به خوردن را در کسی از میان بردن.

اشتهار

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) معروف گردیدن.
۲- (اِمص.) شهرت.

اشتود

(اُ تَ وَ) = اشتوذ:
۱- (اِخ.) بخش دوم از پنج بخش گات‌ها.
۲- روز دوم از اندرگاه.

اشتک

(اِ تَ) (اِ.) جامه‌ای که کودکان نوزاد را در آن پیچند، قنداق.

اشتکاء

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) گله کردن، گله مند شدن، شکایت کردن.

اشتیاق

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شوق داشتن، میل داشتن.
۲- (اِمص.) آرزومندی. جِ شوق.

اشتیم

( اِ ) (اِ.) نک اِستِم.

اشجار

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شجر؛ درختان.

اشجع

(اِ جَ) [ ع. ] (ص تف.) دلیرتر، شجاعتر.

اشخار

( اَ ) (اِ.) شخار.

اشخاص

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شخص.
۱- کالبدها.
۲- سیاهی‌ها.
۳- کسان، افراد.

اشخاص

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) روانه کردن، برانگیختن.

اشد

(اَ شَ دّ) [ ع. ] (ص تف.) سخت تر، استوارتر، شدیدتر.

اشر

(اَ شَ رّ) [ ع. ] (ص تف.) شریرتر، بدتر، شرورتر.

اشر

(اَ ش ِ) [ ع. ] (ص.)
۱- متکبر، مغرور.
۲- پرنشاط.

اشرار

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شریر؛ بدکاران.


دیدگاهتان را بنویسید