دیوان حافظ – بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
که به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد

حاجتِ مطرب و مِی نیست تو بُرقَع بِگُشا
که به رقص آوَرَدَم آتشِ رویت چو سپند

هیچ رویی نشود آینهٔ حجلهٔ بخت
مگر آن روی که مالَند در آن سُمِّ سمند

گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو می‌باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟

مَکُش آن آهویِ مُشکینِ مرا ای صیّاد
شرم از آن چشمِ سیه دار و مَبَندَش به کمند

منِ خاکی که از این در نَتَوانَم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لبِ آن قصرِ بلند؟

بازمَستان دل از آن گیسویِ مُشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بُوَد اندر بند



  شاهنامه فردوسی - پيغام سلم و تور به نزديك فريدون
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

یک وعده خواهم از تو که باشم در انتظار
حاکم تویی در آمدن دیر و زود خویش
«وحشی بافقی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید

اراضی

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ اَرض.
۱- زمین‌ها.
۲- زمین‌های دایر و مزروع. ؛ ~ موات زمین -‌هایی که دایر نباشد و مالکی نداشته باشد. ؛~ ِ عُشر زمین‌هایی که موقع گرفتن مالیات مساحت آن منظور نمی‌شود. ؛ ~ بایر زمین‌هایی که در آن‌ها کشت و زرع و آبادی نباشد. مق. دایر.

دیدگاهتان را بنویسید