دیوان حافظ – برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟

میان او که خدا آفریده است از هیچ
دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نَگشادست

به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای
نصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادست

گدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیست
اسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادست

اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی
اساسِ هستیِ من زان خراب، آبادست

دلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یار
تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ
کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کلاک

(کُ) (اِ.) تهی، میان خالی.

کلاک

(~.) (اِ.) = کولاک:
۱- موج بزرگ دریا.
۲- طوفان.

کلاکموش

(کَ) (اِمر.) موش صحرایی، موش دشتی، کلاوو.

کلب

(کَ لَ) (اِ.) منقار مرغان.

کلب

(کَ) [ ع. ] (اِ.) سگ. ج. کلاب.

کلب اصغر

(~. اَ غَ) [ ع. ] (اِمر.) سگ کوچک. یکی از صورت‌های فلکی جنوبی است که به شکل سگ کوچکی فرض شده‌است و ستاره معروف آن شعرای شامی یا غمیصاء می‌باشد.

کلب اعظم

(~. اَ ظَ) [ ع. ] (اِمر.) سگ بزرگ. یکی از صورت‌های فلکی جنوبی که به شکل سگ بزرگی فرض شده‌است و ستاره پُر نور و معروف آن شعرای یمانی یا تیشتر است.

کلب اکبر

(~. اَ بَ) نک کلب اعظم.

کلبتین

(کَ بَ تِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- ابزاری انبرک مانند که با آن در سابق دندان می‌کشیدند.
۲- انبر آهنگران.

کلبه

(کُ بَ یا بِ) (اِ.) خانه کوچک، کومه.

کلتبان

(کَ تَ) (ص.) نک قلتبان.

کلته

(کَ تِ) (ص.)
۱- حیوان پیر و از کار افتاده.
۲- کسی که زبانش می‌گیرد و قادر به ادای کامل کلمات نیست.
۳- بریده دم.

کلثوم

(کُ) [ ع. ]
۱- (ص.) رخسار بی ترش - رویی.
۲- نامی است از نام‌های زنان. ؛~ ننه کنایه از: زن سالمند با اعتقادات کهنه و قدیمی شده یا خرافی.

کلج

(کَ یا کِ) (اِ.) سبد گرمابه و کناس که بدان سرگین و پلیدی‌ها را کشند.

کلج

(کُ) (اِ.) چین و شکن.

کلجان

(کَ) (اِ.) مزبله، جای ریختن خاکروبه و زباله.

کلخچ

(کَ لَ) (اِ.) چرک، چرک بدن.

کلده

(کَ دَ یا دِ) (اِ.) زمین سخت، زمین بی حاصل.

کلر

(کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) گازی است سمّی به رنگ زرد مایل به سبز با بوی تند و خفه کننده که در آب قابل حل است، علامت شیمیایی آن CL است.

کلرات

(کُ لُ) [ فر. ] (اِ.) نام عمومی کلیه املاح منسوب به اسید کلریک H 3 Clo یکی از مشهورترین آنها کلرات پتاسیم است.


دیدگاهتان را بنویسید