دیوان حافظ – آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد

وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت
هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم
که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد

گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن
هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد

بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کفِ غصه دوران، دلِ حافظ خون شد
از فراقِ رُخَت ای خواجه قوامُ الدین، داد








  دیوان حافظ - یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست
جان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید

اتوبوس رانی

(~.) [ فر - فا. ]
۱- (اِ.) مؤسسه‌ای ک ه حمل و نقل مسافر به وسیله مجموعه‌ای از اتوبوس‌ها در مسیر یا شبکه‌ای مشخص و معین را بر عهده دارد.
۲- (حامص.) راندن و بردن اتوبوس از جایی به جای دیگر.
۳- شغل آن که اتوبوس می‌راند.

دیدگاهتان را بنویسید