دیوان حافظ – ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی‌ست؟

مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ او
عکس خود دید، گمان برد که مشکین خالی‌ست

می‌چکد شیر هنوز از لبِ هم‌چون شکرش
گر چه در شیوه‌گری هر مژه‌اش قَتّالی‌ست

ای که انگشت‌نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالی‌ست

بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فرد
که دهانِ تو در این نکته خوش استدلالی‌ست

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّتِ خیر مگردان که مبارک فالی‌ست

کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟
حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالی‌ست




  شاهنامه فردوسی - آمدن رستم به شهر سمنگان‏‏
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

گرباک

(گُ) (اِ.) طبق پهن.

گربز

(گُ بُ) (ص.) زیرک، حیله گر.

گربه

(گُ بِ) [ په. ] (اِ.) حیوانی است پستان دار و گوشت خوار از تیره گربه سانان، دارای جثه‌ای نسبتاً کوچک، سرِ گرد، سبیل‌های حساس، گوش‌های راست و متحرک و پنجه‌ها و دندان‌هایی تیز. این حیوان به بی صفتی و ...

گربه بید

(~.) (اِ.) بیدمشک.

گربه رقصاندن

(~. رَ دَ) (مص ل.) (عا.) در انجام کار خلل وارد کردن و آن را به تأخیر انداختن.

گربه شانه کردن

(~. نِ. کَ دَ) (مص ل.) حیله گری کردن.

گربه شور کردن

(~. کَ دَ) (مص م.) بدون دقت و با سهل انگاری شُستن چیزی.

گربه چشم

(~. چَ) (ص مر.) کبود چشم، ازرق.

گربه کوره

(~. رِ) (ص مر.)
۱- حیله گر، مکار.
۲- نمک نشناس.

گربه گون

(~.) (ص مر.) فریبنده، ذغاباز، محیل.

گربگی و راسویی

(گُ بِ یُ)(ق مر.)۱ - رفتاری از روی شوخی وشنگی.
۲- تهدیدی که شوخی باشد نه جدی.

گرته برداری

(گَ تِ. بَ) (حامص.)
۱- طراحی چیزی به کمک گرده (یا خاکه) زغال و غیره.
۲- یکی از شیوه‌های ترجمه.
۳- عمل تقلید یا نسخه برداری از یک تصویر یا طرح.

گرختن

(گُ رِ تَ) (مص ل.) مخفف گریختن.

گرد

(گَ)
۱- (اِمص.) گردیدن، گشتن، گردش.
۲- (اِفا.) در ترکیب به معنی گردنده آید: ولگرد، دوره گرد.
۳- (اِ.) آسمان، فلک، گردون.

گرد

(~.) [ اوس. ]
۱- (اِ.) خاک.
۲- چیزی که به صورت آرد یا پودر درآمده باشد.
۳- از اشکال دارویی که در آن دارو به شکل پودر عرضه می‌شود.
۴- (عا.) مواد مخدر: هرویین.
۵- گور، قبر.
۶- بهره، نصیب.
۷- اثر، نشانه.

گرد

(گِ) (ص.) هر چیز مدور و دایره شکل.

گرد

(گُ) [ په. ] (ص.) دلیر، پهلوان.

گرد آمدن

(گِ. مَ دَ) (مص ل.) جمع شدن، فراهم آمدن.

گرد آوردن

(~. وَ دَ) (مص م.) جمع کردن، فراهم آوردن.

گرد آورنده

(~. وَ رَ دِ) (ص فا.) فراهم - کننده.


دیدگاهتان را بنویسید