دیوان حافظ – ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی‌ست؟

مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ او
عکس خود دید، گمان برد که مشکین خالی‌ست

می‌چکد شیر هنوز از لبِ هم‌چون شکرش
گر چه در شیوه‌گری هر مژه‌اش قَتّالی‌ست

ای که انگشت‌نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالی‌ست

بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فرد
که دهانِ تو در این نکته خوش استدلالی‌ست

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّتِ خیر مگردان که مبارک فالی‌ست

کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟
حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالی‌ست




  شاهنامه فردوسی - گرفتن سهراب دژ سپيد را‏
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اضافه

(اِ فِ یا فَ) [ ع. اضافه ] (مص م.)۱ - افزودن.
۲- در دستور زبان فارسی نسبت دادن کلمه‌ای است به کلمه دیگر برای تمام کردن معنی.

اضحی

(اَ حا) [ ع. ] (اِ.) عیدقربان، دهم ذی حجه.

اضداد

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ ضد.۱ - چیزهای مخالف و مغایر یکدیگر.
۲- آنان که با هم ناموافقند.

اضراب

( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) روی گردانیدن، رخ تافتن.

اضرار

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ضرر رساندن، گزند رساندن.

اضراس

(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ضرس ؛ دندان‌ها.

اضطراب

(اِ طِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پریشان حال شدن.
۲- لرزیدن.
۳- (اِمص.)آشفتگی، بی تابی.

اضطرار

(اِ طِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بیچاره شدن.
۲- (اِمص.)درماندگی.۳ - (مص م.) بیچاره کردن.

اضطراری

(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به اضطرار.
۲- ضروری، الزامی.

اضطرام

(اِ ط ِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- زبانه زدن آتش.
۲- در رسیدن پیری.

اضعاف

( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- سُست کردن، ضعیف کردن.
۲- دو برابر کردن.

اضعف

(اَ عَ) (ص تف.) سست تر، ناتوان تر.

اضل

(اَ ض ِ) [ ع. ] (ص تف.) گمراه تر، به ضلالت تر.

اضلاع

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ ضلع.
۱- پهلوها.
۲- در هندسه هر یک از خطوط جوانب یک سطح.

اضلال

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) گمراه ساختن، به بیراهه افکندن.

اضمار

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) نهفتن، نهان داشتن.

اضمحلال

(اِ مِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نیست شدن.
۲- از هم پاشیدن.
۳- (اِمص.) نابودی.

اضیاف

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ ضیف ؛ مهمان‌ها.

اضیق

(اَ ض ِ) [ ع. ] (ص تف.) تنگ تر، دشوارتر.

اطابه

(اِ بِ یا بَ) [ ع. اطابه ] (مص م.)
۱- پاک کردن.
۲- خوشبوی کردن.
۳- حلال و پاکیزه کردن.
۴- خوشمزه کردن طعام.


دیدگاهتان را بنویسید