دیوان حافظ – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تَنَعُّم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شد

شُکرِ ایزد که به اقبالِ کُلَه گوشهٔ گُل
نَخوَتِ بادِ دی و شوکتِ خار آخر شد

صبحِ امّید که بُد معتکفِ پردهٔ غیب
گو برون آی که کارِ شبِ تار آخر شد

آن پریشانیِ شب‌هایِ دراز و غمِ دل
همه در سایهٔ گیسویِ نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصهٔ غصه که در دولتِ یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پُر مِی باد
که به تدبیرِ تو تشویشِ خُمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شُکرْ کان محنتِ بی‌حدّ و شمار آخر شد





  دیوان حافظ - ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

خورد هر تشنه لب آب از لب مردم فریب او
از آن سرچشمه من هم می‌خورم گاهی فریب اما
«هاتف اصفهانی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

پیتزا

[ ایتا. ] (اِ.) نوعی غذای ایتالیایی که برای تهیه آن از خمیر و پنیر مخصوص به همراه انواع فرآورده‌های گیاهی و گوشتی استفاده می‌کنند و آن را در فر می‌پزند، پیزا نیز گفته می‌شود.

پیج

(پِ) [ انگ. ] (اِمص.) عمل فراخواندن کسی، معمولاً به طور مکرر، برای مراجعه فوری، پی جویی. (فره).

پیخ

(اِ.)
۱- چرک، شوخ، مدفوع.
۲- قِی چشم.

پیخال

(اِمر.)
۱- فضله، سرگین.
۲- چرک، شوخ.

پیختن

(تَ) (مص م.)
۱- پیچیدن.
۲- پخش کردن، افشاندن.

پیخته

(تِ یا تَ) (ص مف.) پیچیده.

پیختگی

(تِ) (حامص.) پیخته بودن.

پیخست

(پَ خُ یا خَ)(ص مف.) = پی خوست. پی خسته: پایمال شده، لگدمال شده، لگد - مال.

پیخستن

(پَ خُ تَ یا پِ خَ تَ) (مص م.)
۱- خستن با پای.
۲- درمانده کردن.

پیخسته

(پَ خُ تِ یا پِ خَ تِ) (ص مف.)
۱- لگدمال شده.
۲- درمانده شده.

پید

(اِ.)
۱- بی فایده، بی ارزش.
۲- تار و مار.

پیدا

(پَ یا پِ) (ص. ق.)
۱- روشن، آشکار.
۲- ظاهر، ضد باطن.
۳- مشخص، متمایز.

پیدا آمدن

(~. مَ دَ) (مص ل.)
۱- ظاهر شدن.
۲- حاصل شدن.

پیدا شدن

(پِ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- ظاهر شدن.
۲- معلوم گشتن.
۳- یافته شدن.
۴- به وجود آمدن.

پیدا کردن

(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- آشکار کردن.
۲- یافتن، جستن.

پیدازا

(پِ) (ص فا.) هر گیاه که دارای ریشه و ساقه و برگ و گل باشد.

پیداوسی

(پَ وَ) (اِ.) نک پنداوسی.

پیدایش

(پَ یِ) (اِمص.)
۱- ظهور، پدیدار گشتن.
۲- خلقت، آفرینش.

پیدایی

(پِ) (حامص.)
۱- آشکار بودن.
۲- دانش، معرفت.

پیر

[ په. ] (ص. اِ.)
۱- سالخورده.
۲- مراد، مرشد.
۳- دانا، خردمند. ؛ ~ ِ کسی در آمدن متحمل رنج فراوان شدن. ؛ ~ ِ کسی را در آوردن کسی را به سختی اذیت کردن.


دیدگاهتان را بنویسید