دیوان حافظ – روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تَنَعُّم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شد

شُکرِ ایزد که به اقبالِ کُلَه گوشهٔ گُل
نَخوَتِ بادِ دی و شوکتِ خار آخر شد

صبحِ امّید که بُد معتکفِ پردهٔ غیب
گو برون آی که کارِ شبِ تار آخر شد

آن پریشانیِ شب‌هایِ دراز و غمِ دل
همه در سایهٔ گیسویِ نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصهٔ غصه که در دولتِ یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پُر مِی باد
که به تدبیرِ تو تشویشِ خُمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شُکرْ کان محنتِ بی‌حدّ و شمار آخر شد





  دیوان حافظ - خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

خواری به عزیزان بود از مرگ گرانتر
اندیشهٔ سر شمع سحر هیچ ندارد
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اغذیه

(اَ یِ) [ ع. اغذیه ] (اِ.) جِ غذاء؛ خوردنی‌ها.

اغر

(اُ غُ) [ تر. ] (اِ.) برکت، شگون.

اغر

(اَ غَ رّ) [ ع. ] (ص.)
۱- سفید.
۲- اسبی که پیشانی اش سفید است.
۳- شهره، معروف.

اغر به خیر

(اُ غُ. بِ. خِ) [ تُر - ع. ] جمله دعایی به معنی:
۱- خیر پیش، به سلامت.
۲- روز به خیر، وقت به خیر.

اغرا

( اِ ) [ ع. اغراء ]
۱- (مص م.) شوراندن، تحریک کردن.
۲- (اِمص.) انگیزش.

اغراب

(اِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- شگفت آوردن.
۲- تازه گفتن.

اغراس

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) درخت کاشتن.

اغراس

(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ غرس ؛ درخت‌ها، نهال‌ها.

اغراض

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ غرض ؛ خواست‌ها، هدف‌ها.

اغراق

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) غرق کردن.
۲- (اِمص.) مبالغه کردن.

اغرب

(اَ رَ) [ ع. ] (ص تف.) شگفت تر، غریب تر.

اغره

(اَ غِ رِّ) [ ع. ] (ص. اِ.) ج. غریر.
۱- فریفتگان، مغروران.
۲- جوانان بی تجربه.

اغشاء

( اَ ) [ ع. ] (مص م.)پوشاندن، پوشانیدن.

اغصان

( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ غُصن ؛ شاخه‌ها.

اغضاء

( اِ ) [ ع. ]
۱- چشم بستن، چشم بر هم نهادن.
۲- (اِمص.) چشم پوشی، گذشت.

اغفال

( اِ ) [ ع. ] (مص م.) غافل کردن، گول زدن.

اغلاء

( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- گران خریدن.
۲- گران کردن قیمت چیزی.

اغلاط

(اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ غلط ؛ غلط‌ها، اشتباها.

اغلاق

( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) دربستن.
۲- سخن را پیچیده گفتن.
۳- (اِمص.) پیچیده گویی.

اغلال

( اِ ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- خیانت کردن.
۲- کینه ورزیدن.


دیدگاهتان را بنویسید