دیوان حافظ – حال دل با تو گفتنم، هوس است

حال دل با تو گفتنم، هوس است

حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است

طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش
از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است

شبِ قدری چنین عزیزِ شریف
با تو تا روز خُفتنم، هوس است

وه که دُردانه‌ای چنین نازک
در شبِ تار سُفتنم، هوس است

ای صبا امشبَم مَدَد فرمای
که سحرگه شکفتنم، هوس است

از برای شَرَف به نوُکِ مژه
خاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است

همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیان
شعرِ رندانه گفتنم، هوس است





  شاهنامه فردوسی - آمدن كى ‏قباد به استخر پارس
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

تبه

(تَ بَ) (ص. اِ.) تباه.

تبوراک

(تَ) (اِ.)
۱- طبل کوچک.
۲- دف، دایره.

تبویب

(تَ) [ ع. ] (مص م.) باب باب کردن کتاب و نوشته، تقسیم کردن کتاب به فصول.

تبکیت

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خاموش کردن، زبان بند کردن.
۲- زدن کسی را به شمشیر و چوب دستی.
۳- پیش آمدن کسی را به مکروه.
۴- غلبه کردن به حجت.

تبکیر

(تَ) [ ع. ] (مص ل.) زود برخاستن، پگاه برخاستن.

تبیان

(تِ) [ ع. ] (مص ل.) روشن کردن، آشکار ساختن معنی.

تبیره

(تَ رِ) (اِ.) دهل، کوس، طبل دو سر.

تبیره زن

(~. زَ) (ص فا.) نوازنده تبیره.

تبین

(تَ بَ یُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بجای آوردن، شناختن.
۲- هویدا شدن، پیدا گشتن.
۳- (مص م.) پیدا کردن، آشکار کردن.

تبییض

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- سفید کردن.
۲- پاکنویس کردن.

تبیین

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- بیان کردن.
۲- روشن کردن، توضیح.

تتابع

(تَ بُ) [ ع. ] (مص ل.) پیاپی شدن.

تتارچه

(تُ چَ) (اِ.) نوعی تیر که پیکان ویژه‌ای دارد.

تتبع

(تَ تَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- در پی رفتن، جستجو کردن.
۲- تحقیق کردن.

تتربو

(تَ رَ) (اِ.) = تتره: شوخی، مسخرگی.

تتری

(تُ یا تَ) (اِ.) سماق.

تتق

(تُ تُ) (اِ.) چادر، پرده بزرگ.

تتماج

(تُ) [ تر. ] (اِ.) نوعی آش که با آرد گندم می‌پزند.

تتمه

(تَ تِ مِّ) [ ع. تتمه ] (اِ.) باقی مانده از چیزی.

تتمیر

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- خشک کردن گوشت پاره پاره.
۲- خشک کردن خرما.


دیدگاهتان را بنویسید