دیوان حافظ – حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست

از دل و جان شرفِ صحبتِ جانان غرض است
غرض این است، وگرنه دل و جان این همه نیست

مِنَّتِ سِدره و طوبی ز پیِ سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سروِ روان این همه نیست

دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغِ جَنان این همه نیست

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست

دردمندیّ‌ِ منِ سوختهٔ زار و نَزار
ظاهرا حاجتِ تقریر و بیان این همه نیست

نام حافظ رقمِ نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقمِ سود و زیان این همه نیست

  دیوان حافظ -  دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی
از تشنگان گریهٔ مستانه‌ایم ما
«صائب تبریزی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

وقیح

(وَ) [ ع. ] (ص.) بی شرم و حیا.

وقیعت

(وَ عَ) [ ع. وقیعه ] (اِ.)
۱- آسیب جنگ، کارزار. ج. وقایع.
۲- غیبت، بدگویی.

ول

(وِ) (ص.) (عا.) بی بند و بار، بی کار.

ول خرج

(وِ. خَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) (عا.) آن که پول خود را بیهوده خرج کند، مسرف.

ول دادن

(وِ. دَ) (مص م.)
۱- رها کردن، آزاد کردن.
۲- آزاد کردن کسی از زندان.

ول شدن

(وِ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- رها شدن.
۲- افتادن چیزی از دست.
۳- سقوط کس یا چیزی.

ول چر

(وِ چَ) (ص فا.) (عا.) = ول چرنده: شخص بی باعث و بانی و افسار سرخود.

ولا

(وَ) [ ع. ولاء ] (اِ.)
۱- محبت، دوستی.
۲- قرابت، خویشی.

ولا

(وَ) (اِمر.) (عا.) = هول و ولا: هول، دلهره، اضطراب.

ولاء

(وِ) [ ع. ] (ق.)
۱- پی در پی.
۲- ترتیب، منوال.

ولات

(وُ) [ ع. ولاه ] (اِ.) جِ. والی.

ولاد

(وِ) [ ع. ] (اِمص.) زاییدن، ولادت.

ولادت

(وِ دَ) [ ع. ولاده ] (اِ.)
۱- زایش، زاییدگی.
۲- زمان به دنیا آمدن.

ولاده

(وِ دِ یا دَ) (اِ.) قطعه‌ای از چرم یا چوب مدور که در گلوی دوک نصب کنند تا ریسمان رشته شده از دوک بیرون نرود، فلکه.

ولانه

(وِ یا وَ نِ) (اِ.) والانه ؛ ریش، جراحت.

ولایات

(وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ولایت.

ولایت

(وِ یَ) [ ع. ولایه ]
۱- (اِمص.) فرمانروایی، پادشاهی.
۲- (مص ل.) حکومت کردن، تسلط داشتن.

ولایت

(وَ یَ) [ ع. ولایه ] (اِ.)۱ - بخش‌هایی از یک کشور که یک نفر والی بر آن‌ها فرمانروایی کند.
۲- شهرستان. ج. ولایات.

ولت

(وُ لْ) [ انگ - فر. ] (اِ.) واحد نیروی محرکه برقی و اختلاف پتانسیل.

ولتاژ

(وُ) [ فر. ] (اِ.) اختلاف انرژی پتانسیل مربوط به واحد بار الکتریکی در فاصله بین دو نقطه از مدار جریان یا دو سر باطری، اختلاف پناسیل. (فره).


دیدگاهتان را بنویسید