دیوان حافظ – به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کرد
که خاکِ میکده کُحلِ بَصَر توانی کرد

مباش بی می و مُطرب که زیرِ طاقِ سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

گُلِ مرادِ تو آنگه نقاب بُگْشاید
که خدمتش چو نسیمِ سحر توانی کرد

گدایی درِ میخانه طُرفه اِکسیریست
گر این عمل بِکُنی، خاکْ زر توانی کرد

به عزمِ مرحلهٔ عشق پیش نِه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

تو کز سرایِ طبیعت نمی‌روی بیرون
کجا به کویِ طریقت گذر توانی کرد

جمالِ یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبارِ رَه بِنِشان تا نظر توانی کرد

بیا که چارهٔ ذوقِ حضور و نظم امور
به فیض‌بخشیِ اهلِ نظر توانی کرد

ولی تو تا لبِ معشوق و جامِ مِی خواهی
طمع مدار که کارِ دگر توانی کرد

دلا ز نورِ هدایت گر آگهی یابی
چو شمع، خنده‌زنان تَرکِ سر توانی کرد

گر این نصیحتِ شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراهِ حقیقت گذر توانی کرد





  دیوان حافظ - کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز
صبحی بدین سپیدی شامی بدان سیاهی
«رهی معیری»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

گل مهره

(گِ مُ رِ) (اِمر.)
۱- گلوله و مهره‌ای که از گِل سازند.
۲- کره زمین.

گل مولا

(گُ لِ مُ) (اِمر.) عنوانی است که به درویشان دهند.

گل مژه

(گُ. مُ ژِ) (اِمر.) دانه یا جوشی که در پلک چشم به وجود آید.

گل میخ

(گُ) (اِمر.) نوعی میخ که سرش پهن است.

گل نمودن

(گُ. نُ دَ) (مص ل.) جلوه کردن، ظاهر شدن.

گل نوش

(~.) (اِمر.) نام نوایی است در موسیقی.

گل و گردن

(گَ لُ گَ دَ) (اِمر.) (عا.) گردن و شانه.

گل و گشاد

(~. گُ) (ص مر.) (عا.)گشاد، پهن.

گل پارسی

(گِ لِ) (اِمر.) گل سرشوی.

گل چهره

(چِ رِ یا رَ) (ص مر.) آن که چهره اش در لطافت و طراوت به گل ماند.

گل چین کردن

(~. کَ دَ) (مص م.) انتخاب کردن، بهترین‌ها را برگزیدن.

گل کاری

(~.) (اِ.)
۱- عمل یا فرایند کاشتن و پرورش گل.
۲- جایی که در آن گل کاشته‌اند.

گل کردن

(~. کَ دَ) (مص ل.) بسیار نیکو از انجام کاری برآمدن، خوب جلوه کردن.

گل کوبی

(~.) (حامص.) سیر و گشت در اول بهار در گلزار.

گل گفتن

(~. گُ تَ) (مص ل.) حرف نیکو و به جا گفتن.

گل گیر

(گِ) (اِ.) پوشش آهنی که بالای چرخ اتومبیل و دوچرخه و موتورسیکلت قرار می‌دهند برای جلوگیری از پاشیده شدن گِل.

گل گیر

(~.) (اِمر.) آلتی شبیه قیچی که با آن زبانه شمع را می‌گیرند.

گلاب

(گُ) (اِمر.) عرقی که از یک قسم گل مشهور به گل محمدی یا گل سرخ گرفته می‌شود و معطر است.

گلاب پاش

(~.)
۱- (ص فا.) آن که گلاب پاشد.
۲- (اِ.) ظرفی بلورین و غیره دارای لوله که در آن گلاب ریزند و از لوله آن گلاب پاشند.

گلابتون

(گُ بَ) (اِ.) گل‌های برجسته که با رشته‌های طلا یا نقره روی پارچه می‌دوزند.


دیدگاهتان را بنویسید