دیوان حافظ – بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد

دلم خزانهٔ اسرار بود و دستِ قضا
درش بِبَست و کلیدش به دل‌سِتانی داد

شکسته‌وار به درگاهت آمدم، که طبیب
به مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد

تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
که دست دادش و یاریِ ناتوانی داد

برو معالجهٔ خود کن ای نصیحت‌گو
شراب و شاهدِ شیرین، که را زیانی داد؟

گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت
دریغ، حافظِ مسکینِ من، چه جانی داد






  دیوان حافظ - اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکیست
مجموعه‌ای بخواه و صراحی بیار هم
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

آوام

(اِ.) وام، دین. اَوام هم گویند.

آوام

(اِ.) رنگ، لون. اوام نیز گویند.

آوانتاژ

[ فر. ] (اِمص.) نادیده گرفتن خطاهای کوچک در برخی از بازی‌های گروهی.

آوانس

[ فر. ] (اِ.) ارفاق، امتیاز.

آوانویسی

(نِ) (حامص.) نوشتن آواهای زبان که در آن تمام آواهای زبان که تلفظ و به وسیله گوش دریافت می‌شوند با استفاده از نشانه‌های قراردادی بر کاغذ نوشته می‌شود، آوانگاری.

آوانگارد

[ فر. ] (ص.) پیشتاز، پیشرو.

آواکس

[ انگ. A.W.A.C.S ] (اِ.)۱ - دستگاهی مراقبت کننده جهت ردگیری هواپیماهای دشمن که در هواپیمای خودی نصب می‌کنند.
۲- (عا.) خبرچین.

آوخ

(وَ) (اِ.) نصیب، قسمت، بهره.

آور

(و َ)
۱- (اِ.)یقین.
۲- (ق.) براستی، بی گمان.

آورتا

(وُ) (اِ.) = آورت: سرخ رگی که در انسان از بطن چپ قلب خارج می‌شود و آن تنه اصلی و عمومی سرخ رگ‌های دیگر بدن است و به دو قسمت سینه‌ای و شکمی تقسیم گردد و خون روشن (اکسیژن دار) ...

آورد

(وَ)
۱- (اِ.)جنگ، نبرد.
۲- پسوندی که معنای آورده شده می‌دهد. آب آورد، بادآورد.

آوردجو

(وَ) (ص فا.) آوردجوی، جنگجو، جنگاور، آوردخواه.

آوردن

(وَ یا وُ دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- چیزی یا کسی را از جایی به جای دیگر رساندن.
۲- کردن.
۳- روایت کردن، حکایت گفتن.
۴- زاییدن، به دنیا آوردن.
۵- ارزیدن.

آوردگاه

(~.) (اِمر.) آوردگه، میدان جنگ، عرصه کارزار.

آوردگه

(~. گَ) (اِمر.) نک آوردگاه.

آوردیدن

(وَ دَ) (مص ل.) جنگ کردن، نبرد کردن.

آورنجن

(وَ رَ جَ) (اِمر.)
۱- دست بند، دست برنجن.
۲- خلخال، پای آورنجن.

آورند

(رَ) (اِ.) نک اروند.

آوره

(رَ) (اِمر.) معبر آب، آبراهه.

آوره

(رِ) (اِ.) ابره، رویه، رویه لباس.


دیدگاهتان را بنویسید