شاهنامه فردوسی – بخش كردن فريدون جهان را بر پسران

بخش كردن فريدون جهان را بر پسران

      

نهفته چو بيرون كشيد از نهان            بسه بخش كرد آفريدون جهان‏

         يكى روم و خاور دگر ترك و چين            سيم دشت گردان و ايران زمين‏

         نخستين بسلم اندرون بنگريد            همه روم و خاور مر او را سزيد

         بفرمود تا لشكرى برگزيد            گرازان سوى خاور اندر كشيد

         بتخت كيان اندر آورد پاى            همى خواندنديش خاور خداى‏

         دگر تور را داد توران زمين            ورا كرد سالار تركان و چين‏

         يكى لشكرى نامزد كرد شاه            كشيد آنگهى تور لشكر براه‏

  شاهنامه فردوسی - رسيدن زال به يارى مهراب

         بيامد بتخت كئى بر نشست            كمر بر ميان بست و بگشاد دست‏

         بزرگان برو گوهر افشاندند            همى پاك توران شهش خواندند

         از ايشان چو نوبت بايرج رسيد            مر او را پدر شاه ايران گزيد

         هم ايران و هم دشت نيزه‏وران            هم آن تخت شاهى و تاج سران‏

         بدو داد كورا سزا بود تاج            همان كرسى و مهر و آن تخت عاج‏

         نشستند هر سه بآرام و شاد            چنان مرزبانان فرّخ نژاد

   ‏

                       

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

گويي که دشمن تو ني‌ام من بيا بگوي
دشمن چه مي‌کند که تو اي جان نمي‌کني
«پژمان بختياري»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

کروفر

(کَ رُّ فَ) [ ع. ] (اِ.) شوکت، حشمت، جلال.

کرومانیون

(کُ رُ یُ) [ فر. ] (اِ.) یکی از نژادهای باستانی انسان که افراد آن تا عصر حجر زندگی می‌کردند. آثار این نژاد در حوزه کرومانیون فرانسه به دست آمده.

کروموزم

(کُ رُ مُ زُ) [ انگ. ] (اِ.) هر یک از جسم‌های رشته مانند موجود در هسته بیشتر یاخته‌ها که حامل ویژگی‌های ارثی اند و تعدادشان در هر جانداری ثابت است.

کرونومتر

(کُ رُ نُ مِ) [ فر. ] (اِمر.) وسیله‌ای برای اندازه گیری فاصله‌های زمانی بسیار کوتاه (در حدود دقیقه، ثانیه یا کسری از آن‌ها)، زمان سنج.

کروه

(کُ) (اِ.)
۱- یک سوم فرسخ.
۲- آشیانه و لانه مرغان.
۳- دندان فرسوده و کرم خورده.

کروک

(کُ) [ روس. ] (اِ.) سقف درشکه و اتومبیل.

کروکر

(کَ کَ) (اِ.) نک گروگر.

کروکودیل

(کِ) [ فر. ] (اِ.) تمساح.

کروکی

(کُ) [ فر. ] (اِ.) نقشه‌ای که موقعیت محلی را نشان دهد.

کروی

(کُ رَ) [ ع. ] (ص.) منسوب به کره، هر چیز گرد و کره مانند.

کرپ

(کِ رِ) [ فر. ] (اِ.) اطلس، نوعی پارچه لطیف.

کرپا

(کَ) (اِ.) = گرپا. کرپه: شبدر.

کرپان

(کَ) (ص.)
۱- در اصطلاح زرتشتیان، کسی که گوش دارد ولی کلام حق را نمی‌شنود.
۲- کسانی که پیام زردشت را نمی‌شنیدند و نمی‌پذیرفتند.

کرچ

(کُ یا کَ رَ) (اِ.) قاچ، یک قاچ از خربزه یا هندوانه.

کرچ

(کُ) (ص.) حالت مرغی که آماده خوابیدن روی تخم است.

کرچه

(کُ چِ) (اِ.) کومه، کلبه.

کرچک

(کَ چَ) (اِ.) گیاهی است از تیره فرفیون‌ها که یک ساله‌است و دارای برخی گونه‌های پایا می‌باشد. برگ‌های این گیاه دارای پهنک بزرگ و منفرد و پنجه‌ای شکل و گل‌هایش خوشه‌ای و به طور متقابل با برگ‌های انتهایی ساقه قرار ...

کرک

(کُ) (ص.) ماکیانی که از بیضه کردن باز آمده و مست شده باشد.

کرک

(کُ) (اِ.) پشم نرم.

کرک

(کَ رَ) (اِ.) بدبدک، بلدرچین، سلوی.


دیدگاهتان را بنویسید