دیوان حافظ – هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

هر آن کو خاطرِ مجموع و یارِ نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولتْ همنشین دارد

حریمِ عشق را درگَه، بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد، که جان در آستین دارد

دهانِ تَنگِ شیرینش، مگر مُلکِ سلیمان است
که نقشِ خاتمِ لعلش، جهان زیرِ نگین دارد

لبِ لعل و خطِ مشکین، چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبرِ خود را، که حُسنش آن و این دارد

به خواری منگر ای مُنعِم، ضعیفان و نحیفان را
که صدرِ مجلسِ عشرت، گدای رهنشین دارد

چو بر رویِ زمین باشی، توانایی غنیمت دان
که دوران، ناتوانی‌ها بسی زیرِ زمین دارد

بلاگردانِ جان و تن، دعایِ مستمندان است
که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد؟

صبا از عشقِ من رمزی، بگو با آن شهِ خوبان
که صد جمشید و کیخسرو، غلامِ کمترین دارد

و گر گوید نمی‌خواهم، چو حافظ عاشقِ مفلس
بگوییدش که سلطانی، گدایی همنشین دارد









  دیوان حافظ -  سحرم دولت بیدار به بالین آمد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

نمی‌بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
«حافظ»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

رادیولوژی

(~. لُ) [ فر. ] (اِمر.) شاخه‌ای از پزشکی که با استفاده از پرتو ایکس و انواع پرتوها به تشخیص و درمان بیماری کمک می‌کند، پرتوشناسی (فره).

رادیولوژیست

(~. لُ) [ فر. ] (اِمر.) = رادیولگ: پرتوشناس (فره).

رادیولگ

(~. لُ) [ فر. ] (اِمر.) پرتوشناس، رادیولوژیست.

رادیوم

(یُ) [ فر. ] (اِ.) عنصری است طبیعی و کمیاب و پرقیمت. دارای تشعشع خاص که در ۱۸۹۸ به وسیله مادام کوری و شوهرش در معادن اورانیوم کشف گردید. این عنصر جسمی است سفید و درخشنده و موجد حرارت.

رادیوگرافی

(~. گِ) [ فر. ] (اِمر.) شیوه بررسی بدن با تاباندن پرتوهای ایکس بر آن و تولید تصویرهایی بر روی کلیشه یا پرده‌های حساس، پرتونگاری (فره).

رادیکال

[ فر. ] (ص.)
۱- ریشه‌ای، اساسی.
۲- طرف دار اصلاحات کامل در امور کشور.
۳- دراصطلاح ریاضی: علامت جذر و کعب.
۴- ریشه n ام یک عدد یا یک عبارت که با علامت ّنشان داده شود.

رادیکالیسم

[ فر. ] (ص مر.)
۱- بنیادگرایی.
۲- تندروی.

راز

[ په. ] (اِ.) مطلب پوشیده، امر پنهان.

راز

(اِ.) = رز: رنگ، لون.

راز

[ معر. ] (اِ.)
۱- یکی از آلات بنایان ج. رازه.
۲- گلکار، طیان.

رازبان

(ص مر.)
۱- رازدار.
۲- در گذشته به کسی که عرایض حاجتمندان را به عرض شاه و امیر می‌رسانید می‌گفتند.

رازق

(زِ) [ ع. ] (اِفا.) روزی دهنده، روزی - رسان.

رازقی

(~.) (اِ. ص.)
۱- نام گلی است سفید و کوچک و پرپر و خوشبو که از آن عطر هم می‌گیرند.
۲- نوعی انگور که دانه‌های ریز دارد.

رازقیه

(زِ یِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جامه کتانی سفید.
۲- باده، می‌، شراب.

رازک

(زَ) (اِ.) گیاهی است از تیره گزنه‌ها از دسته شاهدانه‌ها. نباتی است دو پایه و بالارونده و پیچنده. بوی گل‌هایش معطر و مطبوع و شبیه بوی سنبل الطیب و طعم آن‌ها تلخ و بااحساس سوزش و گرما همراه است. حشیشه ...

رازی

(ص نسب.) منسوب به ری، اهل ری.

رازیانه

(نِ) (اِ.) بادیان، والان ؛ گیاهی است خوشبو با دانه‌های ریز که برای نفخ مفید است.

راسب

(س) [ ع. ]
۱- (اِفا.) ته نشین شونده، ته نشین گردیده.
۲- (اِ.) درد که در ته ظرف ماند.
۳- ماده دارویی که در ته لوله آزمایش یا ته بالن و دیگر ظروف آزمایشگاهی ته نشین شود.
۴- گل و لای و دیگر ...

راست

[ په. ]
۱- (ص.) بی انحراف، مستقیم.
۲- سالم، بی عیب.
۳- صواب، درست.
۴- (ق.) درست، دقیقاً.
۵- (اِ.)مقابل چپ.
۶- (اِ.) اصطلاحی است سیاسی که به افراد محافظه کار مخالف با هرگونه دگرگونی و تحولات انقلابی اطلاق می‌شود این اصطلاح ب ...

راست

پنجگاه (پَ)(اِمر.)یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی است و آن از لحاظ مقام با ماهور اختلافی ندارد. معمولاً راست پنجگاه را در تار در مایه «وفا» و در ویولن در مایه «سل» یا «لا» می‌نوازند.


دیدگاهتان را بنویسید