دیوان حافظ – ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی‌ست؟

مردم دیده ز لطفِ رخِ او در رخِ او
عکس خود دید، گمان برد که مشکین خالی‌ست

می‌چکد شیر هنوز از لبِ هم‌چون شکرش
گر چه در شیوه‌گری هر مژه‌اش قَتّالی‌ست

ای که انگشت‌نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کارِ غریبان، عَجَبَت اِهمالی‌ست

بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهرِ فرد
که دهانِ تو در این نکته خوش استدلالی‌ست

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیّتِ خیر مگردان که مبارک فالی‌ست

کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکِشد؟
حافظِ خسته که از ناله تنش چون نالی‌ست




  دیوان حافظ - بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را
«فروغی بسطامی»

فرهنگ معین

واژه مورد نظر خود را جستجو کنید
جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

اردک

(اُ دَ) [ تر. ] (اِ.) مرغابی، یکی از طیور که در آب شنا می‌کند و در هوا نیز پرواز می‌کند. منقار پهن، پاهای پرده دار و پرهای رنگین دارد.

اردک ماهی

(~.) (اِمر.) جزو ماهیان استخوانی دریازی است. پوست بدنش پوشیده از فلس است و حلال گوشت می‌باشد.

اردیبهشت

(اُ یا اَ بِ هِ) (اِ.)
۱- نام یکی از امشاسپندان.
۲- دومین ماه از سال خورشیدی.
۳- سومین روز از هر ماه شمسی ایرانی.

اردیبهشت گان

(~.) (اِمر.) جشنی است که ایرانیان باستان در روز سوم ماه اردیبهشت برپا می‌کردند.

ارذال

(اَ ذَ یا ذِ) [ ع. ] (اِ.) جِ رذل ؛ فرومایگان، ناکسان.

ارذل

(اَ ذَ) [ ع. ] (ص تف.) رذیل تر، خوارتر، پست تر.

ارز

( اَ ) [ په. ] (اِ.)
۱- بها، قیمت، ارزش.
۲- پول خارجی، پول بیگانه. ؛ ~ تهاتری ارزی که در قراردادهای پایاپا مبنای محاسبه قرار می‌گیرد. ؛ ~ یوزانس ارزی که پس از دریافت ...

ارزاق

(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ رزق ؛ روزی‌ها، خواروبار.

ارزان

( اَ )(ص.)
۱- کم بها.
۲- سزاوار، شایسته.
۳- پست، بی مایه.

ارزانی

(~.)۱ - (ص نسب.) ارزنده.
۲- درخور، لایق.
۳- پیشکش.
۴- (حامص.) کم بهایی، کم - قیمتی.

ارزانی داشتن

(~. تَ) (مص م.) بخشیدن، تقدیم کردن.

ارزش

(اَ زِ) (حامص.)
۱- بها، ارز، قیمت.
۲- قدر، شایستگی.

ارزن

(اَ زَ) [ په. ] (اِ.) گیاهی از تیره گندمیان دارای ساقه‌های کوتاه و دانه‌های ریز، دانه‌های آن را بیشتر به طیور می‌دهند. غالباً بعد از برداشت حاصل جو و گندم کاشته می‌شود.

ارزنده

(اَ زَ دِ) (ص فا.)
۱- باارزش.
۲- شایسته، سزاوار.

ارزیاب

( اَ ) (ص فا.) ارز یابنده، کسی که ارزش هر چیزی را معین کند.

ارزیابی

(~.) (حامص.)بهای چیزی را معین کردن.

ارزیافت

(اَ) (اِمف. اِمر.) ارزیافته، نتیجه‌ای که از ارزیابی به دست آمده مانند ارزش خانه و ملک.

ارزیدن

(اَ دَ) (مص ل.)
۱- قیمت داشتن.
۲- شایستن، لیاقت داشتن.

ارزیز

( اَ ) (اِ.) فلزی است نرم و نقره‌ای رنگ و قابل تورق، از آن برای سفید کردن ظروف مسی استفاده می‌کنند.

ارس

(اُ رُ) نک اروس.


دیدگاهتان را بنویسید